...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

سینما سینما نیست ! (قسمت اول)

چهارشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۸۷، ۰۹:۲۳ ق.ظ

انسان که خلق شده توسط واجب الوجود و کامل مطلق است و در غایت خلقتش چیزی جز حرکت استکمالی و وصول به حضرت حق نیست و این سیر فطری در نهان جانش نهاده شده ، اینگونه به نقض کمال فطری خویش و گناه و عصیان پرداخته است، حال چگونه می توان از صنع همین بشر دورافتاده از فطرت توقع اعجاز و تاثیر داشت . این را گفتم تا اینکه درباره ی یکی از کاملترین ، بزرگترین و پر سرو صدا ترین مصنوعات بشری یعنی سینما به بحث بپردازم البته نه در حکم کلی که در مصداق سینمای چند ساله ی اخیر کشورمان . هرچند که که سینمای ما پس از انقلاب دچار تحولی در نوع نگاه خویش به داستان و برون آمدن از ابتذال فرهنگ غربی گشت ولیکن خود را جز درتعدادی از آثار موافق جریان انقلاب نکرد و با گذشت زمان به منشا خویش نزدیک تر شد تا آنجا که نمی توان دوره ای را برای سینمای پس از انقلاب تصویر کرد که آن را به نسبت غایات انقلاب دوران طلایی بنامیم ، البته آن روی دیگر سکه نیز ظهور فیلمسازانی چون مرحوم ملاقلی پور ، حمید نژاد ، حاتمی کیا ، تبریزی و دیگران است که با بعضی از آثارشان هم باب تذکر را بر مخاطب خویش می گشودند و هم بر مدیران فرهنگی و دست اندر کاران سینمای انقلاب .

پیش از اینکه در وسع خود به بررسی و آسیب شناسی سینمای ایران بپردازیم ، باید به سوالی پاسخ دهیم که شاید برای خواننده ی محترم مطرح شود و آن اینست که اساساً ما از سینما چه می خواهیم (منظورم کسانی است که سینما را وسیله می انگارند نه هدف ، آن هم برای رسیدن به فرهنگ مطلوب جامعه اسلامی ) ؟

سوال را می توان بهتر طرح نمود ؛ در این مملکت که داعیه ی تنها نظام اسلامی در جهان را دارد ، سینما چه مسئولیتی بر عهده دارد و چرا تا بحال این مهم محقق نشده است ( یعنی مسئولیت پذیری سینما در قبال نظام اسلامی بر آمده از مردم )؟

در جهان بینی اسلامی تمام آلا و آثار و مصنوعات و موجودات عالم برای تذکر بشر است که باب فطرت است و فطرت مقام روحانی و لامکانی و لازمانی است که البته غایت وجود او نیز هست .

انسان برای رسیدن به پایانی (که خود آغازی است) غیر از آنچه در مشهورات بشری است خلق شده و تمام کائنات به کل و جز برای تذکر دادن به او هستند که مسیر را گم نکند و به مقصد نزدیک و نزدیکتر شود و اینکه قول فنظر بارها در قرآن کریم آمده نه اینکه در پیرامون و طبیعت بنگریم و هر آنچه هست را برای تصرف خود در این عالم به کار ببندیم تا آنکه بهشتی را که پیامبران و اولیا خدا بشارت داده اند در همینجا برای خود محقق کنیم یا اینکه در آنها بمانیم و بگندیم.... توقف در اینها جائز نیست. چرا که تنها نشانه ها و آلاتی هستند که بشر را به کمال می رسانند . برای انسان موحد و نظامی که شعارش کلمه ی توحید است همه چیز باید جنبه ی راهبردی داشته باشد و باب تذکر و تفکر باشد ، سینما هم .

سینمای قبل از انقلاب یا همین سینمای امروز ایران (در بیشتر موارد ) نه تنها تذکری در خویش نداشت و ندارد ، بلکه مدخل غفلت و از خود دور افتادن است ، سینمایی که پس از انقلاب رفته رفته درحال تبدیل گشتن به یک عنصر خود آگاهی بود ، چه از نظر فردی و چه اجتماعی ولی با لطف و حمایت مدیران فرهنگی و پایداری سینما گران انقلابی! این مهم محقق نگشت .

با این اقوال شاید گفته شود که با توجه به مطالب ابتدای این مقال چطور می توان از سینما که صنع بشر دور افتاده از فطرت است توقع تذکر داشت که خود نوعی تاثیر است و می تواند منتهی به اعجاز هم شود . حقیر نیز این بحث را به همین دلیل در ابتدا مطرح کردم که بگویم سینما با آن شرایط خلق شدن متذکر نمی شود مگر اینکه حداقل دو شرط محقق شود ( به نوعی این دو شرط را برای تحقق سینمای اشراقی در آثار هنرمند شهید سید مرتضی آوینی نیز می توان یافت – مراجعه شود به آیینه جادو –جلد 1 الی 3 – نشر ساقی ) .

اول اینکه فیلمساز برتکنیک و قالب سینمایی ولایت پیدا کند و آن را در خویش استحاله کند و دوم اینکه این نوع سینما به تکرار برسد و تنها به آثاری معدود در بین کثیر فیلم های سینمایی محدود نشود و البته دقت می شود که حداقل این دو شرط باید محقق شود . در مورد مساله ی دوم که خیلی جای سخن نیست و تا حدود زیادی بر می گردد به سیاستهای حمایتی و هدایتی مراجع فرهنگی و لیکن درمورد مساله ی اول یعنی ارتباط بین قالب بصری و فیلمساز سخن بسیار است ، همچنین بحثی تطبیقی در امکان اجرای این فرایند و سوالاتی از ماهیت سینما و هنرمند.

پس از انقلاب شرایطی برای تحقق این دو امر در حال بوجود آمدن بود ولیکن دهه ی شصت همان سینمای شبه روشنفکرانه آوانگارد قبل از انقلاب در شکل و شمایلی نو دوباره رشد کرد تا آنکه خود را به جشنواره های موعود جهانی برساند و خدا را شکر رساند و تا حدودی بلایش از جان سینمای ایران کنده شد و دهه ی هشتاد که باید آن را دوران تولد دوباره ی فیلمفارسی نامید. تنها در این میان دهه ی هفتاد بود که کم و بیش فرصت ظهور و بروز فیلمسازان نسل انقلاب و اثراتشان در سینما بود و اینگونه است که سینمای انقلاب که حقا می بایست باب تذکر و تفکری می شد برای مردمی که منتهای تاریخ در انقلاب آنها نهفته است در بیشتر اوقات به مغفول کردن و مشغول کردن آنها پرداخته است که از ذات سینما نیز خیلی دور نیست.

سینمای امروز ما بیش از هر زمان دیگری دچار این غفلت زدگی شده است و از غفلت زده ای چه توقعی می توان داشت تا دیگری را از غفلت خویش متنبه کند . شرایط انحصاری پخش فیلم نیز باعث شده است که فیلمهایی فرصت پخش پیدا کنند که نیستی فیلمفارسی را در قالب هستی های پر رنگ ولعاب می نمایانند .

اخراجی ها ، توفیق اجباری ، آتش بس ، کلاهی برای باران ، زن ها فرشته اند ، مهمان ، کما ، ده رقمی ، عروس فراری ، کلاغ پر، پارک وی ، ستاره است و ... بسیاری از این قبیل فیلم ها دیگر جایی برای گاهی به آسمان نگاه کن ، خیلی دور خیلی نزدیک ، یک تکه نان ، دیوانه ای از قفس پرید و .. نگذاشته اند هرچند خوشبختانه بعضی از این فیلم ها در رسانه ملی توانسته اند توفیق پخش بیابند و مخاطب را هم راضی کنند .

مدبران پخش سینمای ایران کم کم ذائقه ی مردم را عوض کرده اند و در این بین بیشتر از همه این فرهنگ جامعه است که لطمه دیده .

مرور کوتاهی به گفته ها و اظهار نظرات اخیر سینما گران بر هر خواننده ای روشن می کند که آنها از سینما چه می خواهند ؛عده ای از آنها سینما را برای خودش می خواهند و برای خودشان تا مخاطبان را نیز در غفلت خود شریک کنند . سینمای امروز ما تناسب زیادی با نیهیلیسم دارد و البته این تناسب شاید تا حدوی شانیت نیهیلیسم را نیز پایین بیاورد - مفروض بر اینکه برای نیهیلیسم شانیتی قائل شویم - زیرا نیهیلیسم درگذاری عقلی خود را برتمام ایسم های دیگر فائق می داند و به هر حال مر حله ای از تعقل را گذرانیده است ، اما سینما تنها برتکنیک و داستان خود تکیه می کند و بر غیر خود می شورد (همچون انواع دیگر هنر مدرن) و اگر داستانی هم بخواهد متفکرانه پرداخته شود آن را در تکنیک و ساختار بصری خود استحاله می کند . با این حال "جمله ی سینما سینماست" و جملاتی از این قبیل بسیار قابل ادراک و دست یافتنی اند . بگذریم

تنها می خواستم به این موضوع اشاره کنم که سینما در بطن خود و در تعین خود ماهیتی پوچ انگارانه دارد و اگر کسی می خواهد خرق عادت کند باید آن را از ابتدا بر مدار فطرت خویش بگرداند .

مردم ما دربرایند اجتماعی خویش هنوز از فطرت الهی خود دور نیافتاده اند و شاید از این روست که نظم تکنیکی و تخصص مآب تمدن غربی را بر خود نمی پذیرند و سینما هم در این دیار تا به حال به صنعتی مجزا و سودآور مبدل نگشته است.

۸۷/۰۶/۱۳
مصطفی عمانیان