...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

سینما ، سینما نیست ! (قسمت دوم)

شنبه, ۴ آبان ۱۳۸۷، ۰۶:۱۰ ب.ظ

... با این حساب تکلیف سینما چیست ؟

البته که تکلیف سینما را من معین نمی کنم ،‌ کار وزیر ارشاد هم نیست چرا که همواره وزرایی بیگانه با این مفاهیم داشته ایم و به فرض اینکه وزیری مطلوب برسر کار بیاید ، شاید بتواند جسم سینما را جلا دهد ولی روح سینما را .. ؟ دوستانی شاید بر این عقیده باشند که بهسازی سالن های سینما ، تخصیص اعتبارات سینما ، ساخت سالن های جدید و هرآنچه که جسم سینماست را اگر بسازیم. سینما خود ساخته خواهد شد ، بر فرض تحقق آیا دیگر شاهد فیلمهای آبگوشتی نیستیم ،‌چه کسی این تضمین را می دهد ؟ تازه آنجا شراط تاثیر این نوع سینما را بهتر محقق کرده ایم .. با این اقوال به ذهن خواننده متبادر می شود که : پس سینما ها را تعطیل کنیم و برویم بنشینیم در خانه هامان شاید دستی از غیب برون آمد و سینما را ساخت . البته که نظر حقیر این نیست و تا حدودی اهتمام برای شرایط اکران فیلم را امری لازم می دانم چرا که ناخود آگاه می تواند شرایط برابری را برای فیلم ها به وجود بیاورد ولیکن به غایت امر نیز فکر کنیم که پس درون سینما را چه کسی خواهد ساخت ؟ و این سینمای موجود کجای فرهنگ جامعه را اصلاح می کند و کدام انسان را می سازد ؟ - اصلا قرار است سینما نسان بسازد؟! - آیا این سینما همان خلقیات مذموم قبل از انقلابی را با مجوزی انقلابی به نمایش نمی گذارد ؟ آیا این سینما فرهنگ ایرانی را تبلیغ می کند یا فرهنگ غربی را ؟ آثار معدودی نیز که می خواهند در وسع خود حرف حساب بزنند ، یا از گردونه ی اکران خارج می شوند یا اکرانی ضعیف نصیبشان می شود و یا در صورت اکران مخاطب را از خود سرخورده می کنند . از ذکر مصداق گریزی ندارم ولیکن برای تبیین انطباق آن با نظر خود نیازمند توضیحاتی در باب ساختار و محتوا هستم که به تطویل بحث می انجامد . در عرف مباحث سینمایی ، جسم و ماده ی سینما آنچنان حرمتی یافته که از روح و معنای آن غفلت بزرگی شده است لذا متعجب نمی شوم اگر خواننده محترم از مطالب بیان شده این نتیجه را بگیرد که نظر حقیر در نهایت همان تعطیلی سینماست . فیلم ساز بر دیگر عوامل فیلم آنچنان ولایتی دارد که می توان گفت روح سینما فیلم ساز است و اگر می خواهیم سینمایی مطلوب داشته باشیم باید فیلم سازانی آشنا و متعهد به آنچه که مطلوب ماست داشته باشیم ؛ بسیاری از این سینماگران ما سینما را برای سینما می خواهند ، چگونه می توانند مفاهیم را با آنچه که غایتشان است بیان کنند؟ آنها اگر قصه و داستان هم می خواهند برای این است که با سینما خود را سرگرم کنند چرا که داستان از لوازم سینماست و اگر داستانهایشان بیانگر نوعی دغدغه های اجتماعی است برای تغییر ذائقه است . سینما گرانی هم هستند که سینما را وسیله ای برای بیان حرف هایشان می دانند ، حرف هایی که آنقدر نازل و سطحی هستند که ارزش این همه قیل و قال را ندارند ولی چه کنیم که رنگ ، ذاتی سینماست و با سینما می توان کلاغ را رنگ کرد و به جای قناری به مخاطب عام فروخت در بعضی مواقع هم به مخاطب خاص . سینما باید از درون تغییر کند تا آنجا که به آنچه که مطلوب انقلاب بود برسد و این راهی است که نا پیما می نمایاند ، کار با دستور و سفارش نیز انجام نمی پذیرد . نادانسته چگونه می تواند دانسته هایی را واگویه کند هرچند که زبان تصویر را خوب بشناسد اما صورت بدون ماده تعین نخواهد یافت ؛ سینما گران ما اگر از بیسوادترین اقشار مردم نباشند، به هیچ وجه جزو اهل علم وفضل نیستند ( افراد قلیلی از این قاعده مستثنی هستند ) آنها یاد گرفته اند آنچه را که نمی دانندبا زبان سینما بیان کنند و آموزگارشان هم فرهنگ عرفی است که بر بشر سایه گسترانیده و فرهنگ را به نظامی واحد سوق داده است . آنها که ذهنشان از معرفت خالیست چگونه داعیه ی پیامبری می کنند ، حداقل تنها فیلمشان را بسازند و بگذارند ما تماشاگران عام خودمان به قضاوت بنشینیم .

صدا و سیما نیز ویترینی شده است برای نمایش افاضات هنرمندات و درس دادن امثال آقای ده نمکی به ما ؛ او که تمام مفاهیم حکمی و عرفانی را با تفاسیرش در اخراجی ها چپاند و فیلمش را جامع جمیع پندها و درس ها دانست ، نمی خواهم حکم کنم که اخراجی ها فیلم بدی است بلکه انتقادم به فیلم ساز است و رفتارهای حاشیه ای فیلمش . غرض اینجاست که برای ساختن درون سینما ، فیلمسازان باید رجعتی به خویش کنند و اطراف و اکناف پیرامون خود را به دور از نفسانیات و با چشمی حقیقت بین ببینند و کمی در آنچه امروز ما را ساخته است غور و تفکر نمایند ، چه اینکه حمله ی همه جانبه ی نظام غرب به این دیار هنوز ما را از پا نیانداخته و خورشید حقیقت هنوز در این سرزمین غروب نکرده است .

البته این اقوال متاسفانه بیش از اینکه ماهیتی پراکسیس و اجرایی داشته باشند احکامی تئوریک هستند ، چرا که انسانها را آن هم انسانهایی که به علت عجب و غرور گفته ای بر خلاف خود نمی گیرند ، به این سادگی نمی توان متنبه کرد و از کجا معلوم که مشکل اساسی این است که ما گفتیم ؟ از نظر دوستان که حتما مشکل را در جای دیگری باید جست ؛ نبود آزادی ، ممیزی های ارشاد ، کمبود امکانات و ابزار ، فشارهای حکومت ، و بلاخره مشکل از همه چیز و همه کس می تواند باشد به غیر از خود آقایان فیلمساز . این عادت کاذب اکثر ماست که همیشه از بیرون به خود می رسیم و سیرمان برای یافتن پاسخ ها و کاستی هایمان ، سیری نزولی از بیرون به درون است و لذاست که هیچ وقت به نفس خود نمی رسیم و کاستی ها و نقایص خود را نمی بینیم ، چرا که دوروبرمان بسیار است از مشکلاتی که جامعه و حکومت! و خدا !؟ و آسمان! و زمین! برایمان ایجاد کرده اند و لیکن در معارف اسلامی این روند کاملا معکُوس است . هنر ناب نایاب است " النادر کالمعدوم" . آن هم در عالم سینما . این نوشتار را با قولی از سید شهیدمان به پایان ببریم : " هنر شیدایی حقیقت است . همراه با قدرت بیان آن شیدایی و هنرمند کسی است که علاوه بر شیدایی حق، قدرت بیان آن را نیز از خداوند متعال گرفته است هر یک از این دو - شیدایی حق و قدرت بیان - اگر نقص داشته باشد اثر هنری خلق نمی‏گردد . . . "

۸۷/۰۸/۰۴
مصطفی عمانیان