...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

در جستجوی امر اخلاقی

چهارشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۸۷، ۰۸:۲۵ ق.ظ

دوستی دارم یا بهتر بگویم؛ استادی دارم که شیدای حقیقت است ، هرچند به وجود حیقیقت قائل نیست ! و می گوید اگر هم حقیقتی باشد ما نمی توانیم به آن دست پیدا کنیم (skepticism) . دو جلسه بیشتر با او همنشین نشدم ولی از او بسیار آموختم . ازبین سولاتی که برایم مطرح کرد ، سوالی را به تفکر پرداختم و مترصد پاسخی در وسع خود به آن برآمدم.

آیا امر اخلاقی برای غیر بما هو غیر امکان پذیر است؟

او می گوید تمام امور اخلاقی که ما انجام می دهیم برای غیر بما هو ارتباط با خود است ،‌ یعنی در هر امر اخلاقی برای غیر از خود ، ما ناگزیر خودمان را هم در نظر می گیریم حتی اگر خودمان را خیلی ناچیز دخیل بدانیم . در کلام دینی ما عبادات و امور اخلاقی را به سه گونه مطرح کرده اند دسته ی اول اعمال کسانی است که از زیان دوزخ و ترس عقاب و بازخواست به این امور همت می ورزند ، دسته ی دوم کسانی هستند که مانند تجار به سود بهشت می اندیشند و دسته ی سوم کسانی که خود را در میان نمی بینند و هرچه می کنند برای حضرت اوست . واضح هست که ایراد دوستمان به دو دسته ی اول و دوم وارد است ولی آیا این آتشی است که دامن گروه سوم را نیز می گیرد؟ می گویند، بله. اخلاق اعتبار ما برای بقای بیشترین لذت در بهترین حالت با کمترین هزینه می باشد حتی اگر هدف لقا الله باشد و انسان مودی به آداب اخلاقی خود را هیچ ببیند ، باز هم خودی در میان است ، او برای که می خواهد به خدا برسد ؟ وبرای چه ؟ آیا غیر از برای خود ؟ و آیا غایتی غیراز لذت بی حد و اندازه در مقام همنشینی وجه الله دارد؟ که آن هم به خود او برمی گردد . پس اخلاق نسبی است ، زیرا ما نسبت به غایاتی که از امر اخلاقی داریم ، مرتکب آن می شویم و این غایات نیز اساسا نمی توانند بدون لذت برای ما معنا پیدا کنند ، پس هرکس به نسبت لذتی که از امر اخلاقی می برد خود را متعهد انجام آن می داند . فکر می کنم برای طرح موضوع کلمات را به میزان بر دفتر نشاندیم ، تا شاید بتوانیم این تئوری را که به نسبیت اخلاق می انجامد ( که به نظر حقیر از نبودن اخلاق بهتر است ) بررسی کنیم .

1.                

تا کی ز زیان دوزخ و سود بهشت       

تا کی به امید مسجد و دیر و کنشت

رو بر در لوح بین که استاد قضا          

اندر ازل آنچه بودنی بود نوشت

آیا می توانیم برای پاک کردن حل مساله به جبر اخلاقی اعتقاد داشته باشیم ؟ البته که می توانیم ولی به تبعات آن نیز باید پایبند باشیم ، که بسیار غیر قابل تحمل است . جبر اخلاقی ، عقل عملی را به مسلخ می کشاند و ارتباط عقل نظری را نیز با اراده و عمل قطع می کند ، معنایش می شود وجود دنیایی که تنها برای لهو و لعب است و ما لعبدگانیم و فلک لعبده باز . هرکس جهنم و بهشتش را می خواهد در همین دنیا بسازد و دنیا دارالمجانینی خواهد شد که عقل و وحی را در آن راهی نیست. البته حکیم خیام به قضای الهی نظر داشته اند که تحلیلش قطعا با جبر اخلاقی متفاوت است.

 2. نسبیت گرایی اخلاقی آیا در برابر مطلق گرایی قرار می گیرد؟ باید بگوییم بستگی دارد نسبیت گرایی را به چه معنا اعتبار کرده باشیم ؟

همانطور که اشاره شد ، آن نسبیت گرایی که طرد شد ، نسبیت اخلاقی غایت انگارانه است ، بدین معنا که غایات امر اخلاقی نمی توانند نسبی باشند در اینصورت اخلاق هم همچون دیگر امور به کثرت دچار می شود ، کثرت غایات امر اخلاقی پایگاه انسانیت را متزلزل خواهد ساخت ، همچون اکنون که اخلاق هر حوزه ای با توجه به ویژگی های آن وضع می شود . اما نسبیت اخلاقی وسیله انگارانه ، نه تنها مذموم نیست که ممدوح است ، زمانی که انسان در دو شرایط متفاوت برای انجام فعل اخلاقی یکسانی قرار می گیرد ، الزاما در هر دوجا انجام فعل اخلاقی مورد دفاع نیست ، آن سان که امیرالمومنین(ع) در حکمتی فرموده اند : وقتی نیکوکاری ، غالب رفتار اجتماعی باشد ، اگر گمان بدی به شخصی ببری که مرتکب آن نشده است ستمکار هستی و زمانیکه بدی غالب رفتاراجتماعی باشد و به دیگری گمان خوش ببری ، خودت را فریب داده ای . (نقل به مضمون – جزو کلمات قصار مولا در نهج البلاغه است). یا جای دیگری فرموده اند : چه نیکوست فروتنی ثروتمندان در برابر فقرا ، برای رضای خداوند و نیکوتر از آن خویشتن داری فقرا برابر ثروتمندان برای توکل به خداوند (باز هم نقل به مضمون). در هر دو مورد اخلاق نسبی است اما نه نسبت به غایات و اهداف بلکه نسبت به وظیفه ها و وسیله ها . آنجا که خوش گمانی رواست ، فعل اخلاقی است و آنجا که نارواست ، هرچند خوش گمانی فعل حسنه است ولیکن به تبع شرایط فریب دادن خود به انجام فعل اخلاقی است ، اما آنچه مشترک است این است که ، انسان مومن در هر دو صورت به یک غایت می اندیشد نه به نسبت سود و بهره و لذتی که خود می برد ، چرا که اگر اینطور بود در هر دو صورت خوش گمانی به او سود بیشتری می رساند .

۳. بحث مهم دیگر مطرود بودن امر اخلاقی برای غیر در اسلام است ، مگر آنکه آن غیر، خدا باشد ، البته این تعبیر را مسامحتا در نظر بگیرید ، چرا که انسان موحد بین خود و خدا فاصله ای احساس نمی کند تا اینکه خداوند برای او حکم غیریت داشته باشد .آنچه واضح است اینست که اخلاص شرط قبول اعمال است و انسان به هر اندازه غیر را در انجام امور اخلاقی خود شریک کند ، از سبیل اخلاق جدا افتاده است . این شریک کردن اگر برای دیگران باشد ، شرک و اگر برای خودنمایی باشد ریا است اما اگر برای خود باشد و نیز برای خود واقعی انسان باشد نه تنها اخلاق بما هو اخلاق است ، بلکه آن امانتی است که آسمان نتوانست آن را به دوش بکشد و سیر استکمالی انسان در گرو آن نهفته است . تا آنجا که در قرآن هست : " و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنها را به خود فراموشی سپرد ، آنها از فاسقانند " (حشر/19) پس اساسا خود واقعی انسان خداست و هرکه واقعا برای این خود تلاش می کند برای خدا کار می کند ، امر اخلاقی برای غیر خود قابل تصور نیست و اگر انسان ایثار می کند ، هرچند جان خود را برای دیگری در خطر می اندازد ولی خلاای را در خود احساس کرده که با انجام آن امر توانسته آن را پر کند . حضرت مولانا در اشعاری بسیار زیبا این حکمت را مطرح نموده اند :

در زمین دیگران خانه مکن                   

کار خود کن کاربیگانه مکن 

کیست بیگانه تن خاکی تو                   

کز برای اوست غمناکی تو 

***

ای که در پیکار خود را باخته               

دیگران را تو ز خود نشناخته 

تو به هرصورت که آیی بیستی          

که منم این ، والله آن تو نیستی 

یک زمان تنها بمانی تو زخلق              

در غم و اندیشه مانی تا به حلق

این تو کی باشی که تا آن اوحدی       

که خوش و زیبا و سرمست خودی 

مرغ خویشی، صید خویشی ، دام خویش       

صدر خویشی ، فرش خویشی ، بام خویش 

گر تو آدمزاده ای چون او نشین               

جمله ی ذرات را در خود ببین 

* مطلب به طور کل بررسی نشد مخصوصا جمله ی" اخلاق اعتبار ما برای بقای بیشترین لذت در بهترین حالت با کمترین هزینه می باشد" که بسیار محل تامل است ، فکر می کنم یک پست دیگر باید در خدمت دوستان باشم . . .

۸۷/۰۸/۲۹
مصطفی عمانیان

نظرات  (۱)

۳۰ آبان ۸۷ ، ۲۱:۳۴ تنها ترین تنها
با درود فراوان به بحثی که ارائه دادید .
به دقت خواندم . حتماً باهم صحبت خواهیم کرد .
با آرزوی موفقیت