...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

به سوی یک حقیقت حقیقی

يكشنبه, ۲۲ دی ۱۳۸۷، ۰۷:۲۸ ب.ظ

راستش هنوز نمی دانم از چه می خواهم بنویسم ، اصلا از چه چیزی باید بنویسم ؟

این احساس یا ادراک برای یک نویسنده ی غیر حرفه ای مثل من که شغلش نوشتن نیست  و البته باری به هر جهت هم نمی خواهد بنویسد ، غیر قابل پیش بینی نیست ، علی الخصوص اگر طعم تلخ پوچی را هم به مذاق چشیده باشد  و به وحدت نرسیده از کثرت بنالد و منتظر ظهور حقیقت هم باشد .

راستی این همه که ما می گوییم و می نویسیم و می خوانیم راه به کجا خواهد برد ؟

استادی داشتم که می گفت : بچه هایی که در شهرهای بزرگ به خصوص تهران متولد شده اند و زندگی می کنند خیلی بیشتر نسبت به دیگران عمل گرا هستند . به هر حال ما هم باید توالی افکار و افعالمان را بدانیم که این همه برای چه ؟ وگرنه نیهیلیستهای منفعلی خواهیم شد که خیال می کنیم این همه که می گوییم و می شنویم و ... خیلی جدی است ، ولی حقیقتا یک شوخی جدی بیشتر نیست .

ما باید بدانیم که چیزهایی که می خواهیم بدانیم را برای چه باید بدانیم و چه فایده که بدانیم ؟

 مولانا چه زیبا می گوید :

این همه گفتیم ، لیک اندر بسیج                       بی عنایات خدا هیچیم هیچ

 نمی خواستم به اثبات خدا بپردازم که خدا نیازی به اثبات امثال منی ندارد و اصلا آن دوران گذشت که خدا نیاز به اثبات داشته باشد و اصولا  نمی خواهم چیزی را اثبات کنم. فقط می خواهم  سوالی را طرح کنم .

دو حالت دارد : یا ما خودمان در تلاش و تقلا برای ساختن حقایقیم و یا اینکه حقیقت وجود دارد و ما تنها باید پرده از آن برداریم . که نتیجه ی اولی نسبی بودن حقیقت و نتیجه ی دومی مطلق بودن آن است . من فعلا با دسته ی اول کاری ندارم ، روی سوالم با دسته ی دوم است که اعتقاد به وجود حقیقت و کاشف بودن خودشان دارند .

اگر همه ی ما در پی حقیقتیم و اعتقاد داریم که حقیقت وجود دارد و می دانیم که وصول به این حقیقت هم میسر است و ما هم می توانیم به آن برسیم  و راه رسیدن به حقیقت هم در اختیار ماست پس باید نیک تر بیاندیشیم که آیا این راه که می رویم به ترکستان است یا بهارستان ؟

1.       وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (نحل - 44)

2.      وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (نحل - 64)

3.      وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ مُبینٍ (انعام - 59)

4.       قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى‏ سَبیلاً (اسرا - 84)

5.      وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فی‏ کُلِّ أُمَّةٍ شَهیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهیداً عَلى‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ (نحل - 89)

6.       ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (حشر - 7)

7.       قال رسول الله (ص) : انی‌ تارکم فیکم‌الثقلین‌ کتاب‌ الله‌ و عترتی‌ ما ان‌ تمسکتم‌ بهما لن‌ تضلوا فانهما لن‌ یفترقا حتی‌ یردا علی‌ الحوض

۸۷/۱۰/۲۲
مصطفی عمانیان

نظرات  (۱)

با سلام به دوست گرامی .
صدرا صدر و ذیل بحثت به هم ربطی نداشت در واقع از پراکندگی در فکر به پراکنده نگاری رسدید . ما که نفهمیدم آخرش چی شد که مربوط به اولش باشه .
التبه میشه یک جورایی ربط داد ولی گفتی پوچ گرا و آخرش آیه آوردی و حدث و ..
موفق و پاینده باشی .