...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

انسان و رهایی(4)

سه شنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۸۸، ۱۱:۲۶ ق.ظ

[ چهارم ] -  مفاهیم

 

در ادامه و برای وضوح بیشتر بحث باید به مفاهیمی که ناخودآگاه به بحث آزادی مربوط می شوند اشاره ای داشته باشیم:

  •   قانون؛ تعیین حدود آزادی

گفته شد بحث بر سر آزادی مطلق نیست چه اینکه اصولا" آزادی مطلق وجود ندارد بلکه صحبت از حدود اختیارات انسان است که در آن حدود آزاد و مختار است. حال این معنا متبادر می شود که این حدود یا پارادایم به چه صورت سامان می یابند؟ و چه اصولی باید و نبایدهای مربوط به حوزه آزادی انسان را تعیین می کند؟ آنچه که از بدیهیات است اجتماعی بودن انسان است. انسان در ارتباط با محیط پیرامون خویش است که حیات می یابد و تمدن ها و فرهنگ ها در این شرایط شکل می گیرند این اصل بدیهی در جامعه شناسی حتی به آزمون گذاشته شده است به طوری که دو برادر که یکی در شهر و اجتماعی و دیگری دور از اجتماعی بزرگ شده بودند و پس از چند سال برادر دوم هیچ آثاری از حیات انسانی را نداشت و دقیقا" مانند یک حیوان عمل می کرد پس از این جامعه است که مقدم بر فرد است یعنی تمدن در حیات جمعی شکل می گیرد، لذا یکی از انتقادها به اومانیسم معیار دانستن انسان است. گرچه از نگاهی دیگر تا فرد نباشد حیات اجتماعی تحقق نمی یابد ولی این رجحان مقدم بر برتری گونه نخست نیست.

     حال این موجود اجتماعی که دارای حیات اجتماعی است و در این حیات برای خود اختیار و آزادی قائل است با چه چارچوبی باید حدود اختیارات و آزادی خویش را بداند؟ در اینجا مفهوم قانون  مطرح می شود. به قول هابز انسان گرگ انسان است و اگر بخواهیم این گرگ ها یکدیگر را ندرند لاجرم باید به قواعدی پایبند شویم که مورد اجماع جمعی باشد، گرچه از دیدگاهی توحیدی این تفکر و امثال آن مورد نقدهای اصولی هستند.

 

  •   حق؛ مبنای قانون گذاری

در تفکر اسلامی حق متعلق به خداست بدون هیچ قیدی تا آنجا که فلاسفه ای همچون ملاصدرا حق را خود خدا دانسته اندکه البته این فکر ریشته در جریان عمیق عرفان اسلامی دارد. حق خداست و هر مصدری از آن حقیقت است و اگر عالم واقعه که در حال وقوع است به گونه ای به سمت و سوی حق هدایت شود، حقیقت خواهد بود و لذا باطل یا در معنای منطق و فلسفی ـ خطا ـ زمانی رخ خواهد داد و باطل بیشتر جلوه گر می کند. با این تفاسیر اگر حق تعلق خاص به خدا یا همان خدا باشد که هوالاول و الآخر و هوالظاهر و الباطن است مبنای قانون گذاری نیز صدورات از جانب او خواهد بود اما در نقطه مقابل و در تفکر تاریخی غرب، انسان مدار حق است گرچه این فکر در عصر روشنگری نمودی بارز پیدا می کند ولی در طول تاریخ تفکر غربی بی سابقه نبوده است، شاید اولین او اومانیست سقراط بود که می گفت خود را بشناس! و به قول یکی از متفکران معاصر این جمله با تحریک به خودشناسی در تفکر اسلامی بسیار فاصله دارد.

مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَهُ در عرفان اسلامی تفسیری زیبا و دلنشین شده است، مَن عَرَفَ نَفسَهُ بِالعُبوُدِیَه فَقَد عَرَفَ رَبَهُ بِالرُبوُبِیَه و مَن عَرَفَ نَفسَهُ بِالفَنا فَقَد عَرَفَ  رَبَهُ بِالبَقا و گویا سخن سقراط به این اشاره دارد که مَن عَرَفَ نَفسَهُ بِالرُبوُبِیَه ؛ ای انسان خودت را بشناس تو می توانی دنیا را متحول کنی و پروردگار هستی شوی، تو مدار جهان بیکرانی، و تو ... نکته ای که در اینجا قابل اشاره است این است که خیلی از علما و دانشمندان ما اومانیسم و خودشناسی سقراطی را هم سو با تفکر اسلامی می دانند و استدلال می کنند که انسان خلیفه الله است و خدا او را برای جهان داری آفریده است گرچه نیشی هم به تکنوکرات ها و تفکر تکنیکی می زنند ولی هیچ گاه از زیر بار اومانیسم تاریخی غرب و خودشناسی ربوبی آن خارج نمی شوند.

     در هر صورت این تمایز در حق و مدار و مبدأ و منشأ آن است که قوانین متفاوتی خلق می کنند و چارچوب های آزادی و اختیار انسان را بر آن مبنا تنظیم می کنند.

 

  •   عدالت؛ اِعمال صحیح قانون و احقاق حقوق فرد

     انسان آزاد و مختار است اما در چارچوب خاصی که توسط قانون مرزبندی می شود، قانون مبتنی بر حقوقی است که برای انسان قائل است و یا تعریفی که از انسان دارد و حال پس از این سیر اگر بخواهیم آن آزادی برای انسان محقق شود نیاز به عدالت است، عدالت، حق ، قانون ، آزادی گرچه مفاهیم ذهنی هستند ولی رویه عینی و روزمره دارند به صورتی که در تمام رفتارها، گفتارها، کنش ها و تعاملات روزمره انسان ارجاعی ناخودآگاه و در موارد خاصی خود آگاه به آن مفاهیم صورت می گیرد.

     عدالت برای تحقق حق است و حق مبنای قانون گذاری است و قانون مرزدار آزادی، ولیکن تمام اینها در شرایطی اجتماعی و توسط حاکمیت صورت می پذیرد، واضح است که آنارشیسم فکر خاصی است حاصل از رنجهای یک قرن جنگ و بدبختی در اروپا که هیچ گاه قابل تحقق نخواهد بود چه اینکه در طول تاریخ هیچ گاه رخ نداده است. عدالت گرچه در برهه ای از تاریخ اروپا و به علت حکومت فئودالهای بی عدالتی و وجود شکافهای عمیق طبقاتی، تفسیری نادرست شد ولی نتوانست دوامی بیابد، مارکس تضاد طبقاتی پرولتاریا و بورژوا را معمال حل نشده تاریخ می دانست که همه سیر تاریخ بر این تضاد در حرکت بوده است و راه حل خود را سوسیالیسم مفرطی می دانست که این جنگ را به نفع رنج دیده های همیشه تاریخ به پایان برساند ولی این تفسیر از عدالت که بیشتر به تساوی دگماتیزم شبیه بود تا عدالت چون حق را در احقاق خود نادیده گرفت دوامی آنچنان جز در نقاطی خاص نیافت، کمونیسم عدالت را وسیله ای برای تعرض به حق قرار داد و در این راه قانون تضاد خویش را برای قربانی آزادی های فردی و اجتماعی و حقوق طبیعی بشر محیا کرد. در مقابل لیبرالیسم گرچه اندیشه های خاص برای تحقق عدالت نداشت و رها کردن قدرت طلبی ذاتی انسان ها و کمال خواهی مفرط آنها را راهی برای ادامه حیات خویش می دید، از این روست که لیبرالیسم تنها باقی ماند چه اینکه چکیده تاریخ اندیشه غرب بود البته هیچ گاه پایان تاریخ و یکه تازی لیبرالیسم تا رسیدن به «دنیای متهور نو» اندیشه صحیح نبوده است و از همین جا هانتینگتون خیلی زود نقش فوکویاما را بر آب کرد و اذعان داشت کسان دیگری هستند که روش هایی برای تحقق عدالت و آزادی دارند.

     مباحث فوق را به طور خلاصه بازگو می کنیم :

  •    روشنفکری؛ جریان معاصر غرب برای تحقق آزادی
  •    حق :قانون گذاری
  •    قانون؛ تعیین محدوده آزادی
  •    عدالت؛ اعمال صحیح قانون و احقاق حقوق فرد در چارچوب جامعه
  •    آزادفکری: تحقق جریان فکری اسلام برای رسیدن به آزادی
  •    عدالت اسلامی؛ اعمال قانون صحیح واحقاق حقوق فرد در چارچوب شریعت
۸۸/۱۱/۲۷
مصطفی عمانیان

نظرات  (۲)

ما بیشماریم!
راه پیمایی مجازی در کوچه خیابان های اینترنت/از 22 بهمن به مدت یک هفته
ما یک هفته اینترنت را تسخیر خواهیم کرد.
منتظر حضورتان هستیم.
www.bishomar.ir
خاک بر سر نفهمت.اگه بیشماری چرا دنبال یار می گردی؟