...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

انسان و رهایی(6)

يكشنبه, ۲ اسفند ۱۳۸۸، ۱۲:۲۴ ب.ظ

[ ششم ] -  متن دوم -  چکیده ی آزادی در اندیشه ی غربی

 

گزافه نیست اگر تاریخ اندیشه را تاریخ تفکر در باب آزادی بدانیم چه اینکه آزادی مفهومی به وسعت تمام شئون وجودی انسان دارد و همانطور که سابقاً اشاره شد مفهومی تعریف ناپذیر است به تعبیر امام(ره) : " انسان به حسب فطرت، عاشق حریّت و آزادى است که هر چه بخواهد بکند، حتى اراده او نیز نافذ باشد؛ به طورى که در مقابل سلطنت و قدرت او مدافع و مزاحمى نباشد. و معلوم است که در این عالم، همچو قدرت و نفوذ اراده یافت نشود، لا أقل طبایع این عالم تعصّى دارند که تحت اراده انسان باشند- چنانچه واضح است- و این طور سلطنت جز در عالم ما بعد الطبیعه- که‏ بهشت اهل طاعت است- یافت نشود. پس انسان به حسب فطرت، مؤمن به نشئه غیبیّه است. "

با این اقوال آزادی خواهی بسته به وجود انسان است و لذا همواره در طول تاریخ تلاش بشر بر این بوده است که از تمام قیود و بندها آزاد باشد و در این راه از تمام لوازم  اعم از قدرت و علم و تمام قوای انسانی خویش بهره برده است ، این بهره برداری در مکاتب مختلف به گونه های متفاوتی ترسیم شده است و از همینجا تاریخ اندیشه ی غربی سیری متفاوت از آنچه که پیامبران تصویر کرده اند را پیموده است .

پیامبران همواره انسان را در محدوده هایی که خداوند برای مخلوقات خود در نظر گرفته است آزاد می دانستند و گرایش های باطنی انسان که همواره به طریقی استکمالی به آنها می اندیشیده است را به عالمی دیگر هدایت می کردند ، چه اینکه فلسفه ی وجودی انسان در جهان هستی ، آماده شدن برای بازگشتی دوباره بود ولی فیلسوفان بیش از اینکه بخواهند انسان را به جهانی دیگر حوالت دهند ، سعی بر این داشتند که با همین استعداد وجودی انسان آنچه را که باید در جهانی دیگر می جست در همین دنیا قابل دست یافتن معرفی کنند ، افلاطون بیش از دیگر فیلسوفان تلاش داشت تا آرمانشهری را که قابل تصور بود و یا همان بهشت موعود پیامبران را طی طرح ریزی ساختار ها و نظامات اجتماعی خاصی محقق کند و جمهوریت حاصل این تلاشهای فکری است .

ذکرنکته ای دراینجا مهم است و آن اینکه پیامبران نه اینکه این دنیا را به دلیل فانی بودن به طور کل رها کنند ، بلکه اذعان داشتند حرکت در محدوده ای که خداوند برای انسان تعیین کرده است نه تنها جهان باقی را به کام انسان می رساند بلکه نظام اجتماعی اورا نیز سامان می دهد .

در هر صورت تاریخ اندیشه ی غربی به گونه ای خاص با مفهوم آزادی در ارتباطی عمیق است و اگر سر سلسله ی این رابطه را  اومانیسم سقراطی و سپس جمهوری افلاطونی بدانیم ، سیر این حرکت فکری را وقفه ای چند صد ساله متوقف نمود ، چرا که حاکمیت در طول سالها به مرکزیت کلیسا بود ، آن هم کلیسایی که فاصله های زیادی با حقیقت دینی خود داشتند .

شوریدگی های فکر غربی از قرن 15 میلادی آغاز شد ، بسط و تفصیل علل وقوع این عصیانگری ها بر سنت و مذهب توسط فلاسفه از رسالت این رساله به دور است ولیکن برای تنویر فکر به گزاره ای از متون عقل گریز دین مسیح اشاره می کنیم .

در عهد جدید و در سفر تکوین 6 " هر اندیشه و خیال قلب انسان هموراه صرفاَ تباه " دانسته می شود . از این دست گزاره های خلاف عقل و متعاقب آن رفتارهایی که از جانب نیروهای حکومتی به پشتوانه ی ایمان دینی شان ، سر می زد بسیار بود تا جایی که به زعم بسیاری از تاریخ نگاران این عامل از مهمترین عوامل سرکشی بی حد و حصر عقل غربی بود و این سرکشی ، همانطور که اشاره خواهیم کرد تا جایی پیش می رود که فیلسوفان حتی خدا را در برابر انسان می نشانند و بعضی دیگر حیات انسانی را یکسره پوچ می شمارند .

آغاز انتقاد از کلیسا و تفکرات واهی آن تقریباَ با ماکیاولی شروع می شود . او که در ایتالیای قرن شانزدهم شاهد درگیری مذهب با عقل است به این موضوع می اندیشد که چه شیوه عملی حیات و آزادی کشور را نجات خواهد داد ؟ . مشخصاً نیکولو ماکیاولی به فکر شیوه ای است ، غیر از آنچه کلیسا دارد با آن جامعه را اداره می کند پس بعید نخواهد بود اگر شیوه ای همچون کلیسا را برای آزادی از خرافه های کلیسا پیشنهاد دهد . کلیسا برای پایداریِ ایمانِ پوشالیِ مسیحیتِ جعل شده از هر وسیله ای استفاده می کند ، این استفاده برای هدفی کوچک است حال اگر هدف بزرگی همچون آزادی انسان در میان باشد این توجیه وسیله برای هدف خیلی معقول تر خواهد بود . مارتین لوتر همزمان با ماکیاولی از دریچه ای دیگر به سلب مسیحیت می پردازد او به عنوان رهبر اصلاح دینی ، دیرنشینان را نابخردانی می داند که‌ " به مردم تقریباً به عنوان سگانی نگاه می کنند که شایسته ی همردیف شدن با ایشان در کلیسا نیستند " .

پس از لوتر و ماکیاولی ، توماس هابز در کتاب معروف خود به نام« لویاتان» به راهکارهایی برای رهایی از کلیسا می پردازد ، او با اعمال روش ریاضی و عقلانی برای سیاست ، سیاست را امری فرادینی می داند که نتایجی بشری دارد . هابز مبانی عملی کردن سیاست را در لویاتان بررسی می کند ، او می گوید : « تمایل عمومی بشریت ، خواست پایان ناپذیری و سیری ناپذیری قدرت پس از قدرت است که تنها در مرگ خاتمه می یابد .»

« حق طبیعی همان آزادی و اختیاری است که هر انسانی از آن برخوردار است تا به میل و اراده ی خویش قدرت خود را برای حفظ طبیعت یعنی زندگی خودش به کار برد و به تبع آن هرکاری را که بر طبق داوری عقل خویش مناسب ترین وسیله برای آن هدف تصور می کند انجام می دهد . » هابز تعرضی به این تمایل عمومی بشر واِعمال هر وسیله ای برای رسیدن به حق طبیعی انسان نمی کند و از همین رو انسان را گرگ انسان می داند ، چون هیچ محدودیتی برای آن وضع نکرده است ، در نظر او « مقصود از آزادی بر طبق معنای درست آن کلمه ، فقدان موانع خارجی است ؛ موانعی که اغلب می توانند بخشی از قدرت آدمی را در انجام خواسته اش از وی بازستانند و لیکن نمی توانند او را از کاربرد قدرتی که  برایش باقی مانده است به حکم داوری و عقل خودش بازدارند » گرچه انسان بی محابای هابز لاجرم کمی محدود می شود اما اگر به عقل خویش اتکا کند آن محدودیت ناخواسته نیز نمی تواند دست و پای انسان را ببندد . هابز در جایی دیگر سخنی تامل برانگیز در باره ی مهمترین مانع رهایی لابشرط انسان دارد او می گوید : « قانون و حق به همان اندازه با هم تفاوت دارند که تکلیف و آزادی باهم متفاوت اند و این دو در مورد امری  واحد در عین حال صدق می کنند .» پس مهمترین مانع عدم تطابق حقی است که انسان برای خود قائل است و قانونی که او را در چارچوب خاصی محدود می کند چرا که « حق عبارتست از ، آزادی انجام دادن یا خودداری از انجام دادن است در حالی که قانون یکی از این دو را معین و الزام آور می کند »

گرچه هابز سنگ بنای بزرگی برای یکی از مبادی تمدن غربی یعنی سیاست ایجاد کرد اما ، همواره تناقض ها و اظهار نظر های متفاوتی در میان بودند که آرمان انسان غربیِ نا امید شده ی از وحی الهی را بازسازی می کردند و گاهاً به چالش می کشیدند ولی آنچه بین عموم متفکران غربی مشترک بود جدا ساختن دین و دنیا بود چرا که نگاه عقلانی متفکران غربی به هیچ وجه خرافه هایی را که کلیسا و متفکران وابسته به آن به عنوان وحی الهی عرضه می داشتند، برنمی تافت . جان لاک در" نامه ای برای تساهل " که درباره ی اعطای آزادی مذهبی توسط پارلمان انگلیس به بعضی فرقه ها نوشته بود نوشت : « به نظر من بیش از هر چیز لازم است که به دقت حوزه کار حکومت مدنی را از حوزه مذهب تمییز دهیم و حدود درستی را که میان آن دو هست ، مشخص کنیم و اگر این کار انجام نشود ، مشاجراتی که همواره میان کسانی که نگران علایق مربوط به روح آدمیان هستند و یا دست کم تظاهر به این نگرانی می کنند ، از یک سو و کسانی که نگران دولت و کشور هستند هیچگاه نمی توانند به پایان برسد » . نگرانی لاک از اختلافات دونوع جهان بینی که یکی حاصل علم و دیگری محصول دین خرافی مسیحیت است از نوشته های او کاملاً قابل استنباط است . 

با این اقوال جان لاک را نیز به همراه کانت که معرفت دینی را ازمعرفت دنیایی جدا می سازد ، باید در زمره ی پایه گذاران سکولاریسم قرارداد ، گرچه از زاویه ای دیگر عموم فیلسوفان غربی به نوعی در شکل گیری آن نقش داشته اند .

جدایی امور جسمانی از روحانی به عنوان یکی از مهمترین نقطه های انحراف اندیشه ی غربی کاملاً در گفتار لاک مشهود است . به اعتقاد لا ک علایق مدنی ، زندگی ، آزادی و فراغت جسمانی و داشتن چیزهایی ظاهری نظیر پول ، زمین ، خانه و ... و حکومت مدنی نه می تواند و نه باید به هیچ شیوه ای به تامین رستگاری روح تسری یابد .

مفهوم آزادی در ادامه ی سیر خود در غرب هم دستمایه ی فلسفه بوده است و هم به امورعینی نزدیک شده است و این به همان دلیلی است که در قسمت قبلی ذکر کردیم ؛ آزادی گرچه یک مفهوم است و مربوط به ذهن اما قابل تحقق عینی است و از همین جا حتی می تواند در فیزیک نیز مطرح شود ، کما اینکه بحث از اینکه آیا اراده آزاد است یا خیر ؟ به فیزیک نیز کشیده شد . در باب این پرسش و در حوزه ی علوم اجتماعی ولتر می گوید : « لاک نشان می دهد که خود پرسش بیهوده است و آزادی نمی تواند متعلق به اراده باشد همچنانکه رنگ و حرکت نمی توانند صفت آن باشد » .

اگر ولتر معنای آزاد بودن را قدرت می داند و نه هیچ معنای دیگری و ارده را به تبع لاک کاملاً مجزا از آزادی می داند در عوض قانونی را از طبیعت اتخاذ می کند به نام « تساهل » تا همه چیز از هم نپاشد . « تساهل چیست ؟ تساهل از لوازم و متعلقات انسانیت است . ما همگی دچار ضعف و خطا هستیم پس بهتر آنکه حماقت های خودمان را متقابلاً به یکدیگر ببخشاییم . تساهل نخستین قانون طبیعت است . »  ولتر در اصل در ضمن ارائه ی این مساله اعطای حق تقنین به انسانها را برای خویش مطرح می سازد .

همانطور که در پیشتر آمد آزادی لاجرم با مفاهیمی همچون قانون ، حق ، و عدالت در ارتباطی مستقیم است لذا کاملا ً منطقی است که اندیشه ی غربی به این مفاهیم نیز بپردازد . از میان اندیشمندان غربی مونتسکیو در روح القوانین ؛ بنیانهای ثقیل قانون به عنوان چارچوب آزادی را پایه ریزی کرد . مونتسکیو  تعبیری عام از قوانین را مطرح کرد تا پس از او هرکه به آزادی بیاندیشد ، قانون را به گونه ای جدی تر در طرح فکری خود در نظر بیاورد .

در تعریف مونتسکیو « قوانین درعام ترین معنای خود روابطی ضروری هستند که از ماهیت اشیا ناشی می شوند ، در این معنا همه موجودات دارای قوانین خود هستند ، خداوند دارای قانون خود ، جهان مادی دارای قانون خود ، عقول برتر از انسان دارای قوانین خویش ، جانوران دارای قوانین خود و انسان دارای قوانین خاص خویش است » .

تاریخ اندیشه غرب بر مدار آزادی می گردد و آزادی به عنوان مفهومی بدون کاستی متعلق به انسان در نظر گرفته می شود پس گزاف نیست اگر ژان ژاک روسو را هرچند که از اومانیسم فردی لاک و ولتر فاصله می گیرد اما صاحب اومانیسم جمعی در تفکر غربی بدانیم . روسو پل میان اومانیسم فردی عصر روشنگری و اومانیسم جمعی عصر مدرن است گرچه اومانیسم روسو هرگز برای جمع قابل تحقق نباشد .

روسو برخلاف ولتر و لاک آزادی را وابسته به اراده ی انسان می داند او « سلب آزادی از اراده ی انسان را به معنی سلب اخلاق از اعمال او » می داند .

روسو در قرارداد اجتماعی  می نویسد :‌ » هر یک از ما خود  و قدرت خویش را به طور یکسان در تحت هدایت عالیه اراده ی عمومی قرار می دهد و ما به عنوان جمعی یکپارچه هر یک از اعضا را به عنوان جزئی تقسیم ناپذیر از کل می پذیریم . »

حال این قرارداد اجتماعی که وابسته به اراده ی جمعی است چیست ؟ « آنچه آدمی بواسطه قرارداد اجتماعی از دست می دهد ، آزادی طبیعی خود و حق نا محدود نسبت به هر چیزی است که می کوشد بدست آورد و یا بدست می آورد و آنچه آدمی به واسطه قرارداد بدست می آورد آزادی مدنی و حق مالکیت نسبت به دارایی های موجود خویش است . باید بین آزادی طبیعی که تنها محدود به قوت بدنی فرد است و آزادی مدنی که بوسیله اراده عمومی محدود می شود تمییز دهیم . »

تاریخ مختصری از اندیشه ی غربی نشان می دهد چگونه انسان غربی همواره به آزادی می اندیشیده است  و این اندیشه تمام قوای تاریخی تمدن غرب را برای حاصل آمدن خود در خدمت گرفته است ، بسیاری از اندیشمندان نظیر مارکی دوکندرسه ، آدام اسمیت ، هگل ، جرمی بنتهام ، جان استوارت میل ، هربرت اسپنسر ، کانت ، دکارت و .... و نقش آنها در مفهوم آزادی به معنای غربی پر واضح است .

 

[ هفتم ] -  موخره

آنچه در این نوشتار آمد خلاصه ای از نظر امام(ره) درباره ی آزادی ، مفاهیم وابسته به آن و سیرآن در اندیشه ی غربی بود . به دلیل کمبود زمان ، فرصت نشد آنچه که از ابتدا در نظر بود ، به نوشتار بیاید چه اینکه نقد آزادی غربی با تکیه بر بنیان مرصوص امام خمینی (ره) ، تحلیلی درباره ی پساگردهای اجتماعی و معرفتی فکر آزادی غربی و سامانه هایی که تمدن غربی برای آن طرح ریزی کرده است ، شیوه ی عینی نمودن فکر آزادی با استفاده از ابزارهایی که در اختیار غرب است و همچنین بحث های باقیمانده ای از امام(ره) درباره ی شبهاتی که در مورد اعمال آزادی در حکومت اسلامی پیش خواهد آمد ، مسائلی از قبیل نقش زنان ، آزادی بیان و قلم ، کارکردهای قوا و .. باقی مانده بود . اما آنچه که حداقل می توان پس از مطالعه ی رساله بدان دست یافت ،تعریف آزادی و مفاهیم وابسته به آن در تفکر اسلامی و غربی است که خواننده پس از مطالعه ، اگر از سر انصاف و بدون اغراض وارد شود ، می تواند قیاسی بیین آنچه که ما می گوییم و آنچه که آنها می گویند انجام دهد .

سعی بر این بود که در نوشتار ششم بیشتر نقل قول هایی را از آثار متفکران غربی بیاوریم و کمتر به تحلیل و نقد بپردازیم ، چرا که کمبود زمان و نبود فرصت کافی برای جمع آوری و ارائه ی نقدها ، ما را از این کار وا می داشت

 

« والعاقبه للمتقین »

۸۸/۱۲/۰۲
مصطفی عمانیان

نظرات  (۲)

______¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤---------------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤-------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤----------------------¤¤¤-¤¤¤-----------------------¤¤¤
__¤¤¤¤¤--------------سلامی به گرمی خورشید---------------¤¤¤
_ ¤¤¤--¤¤¤------------------------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤------------------------------------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤--در سراشیبی که نامش زندکیست------------------------------¤¤¤
¤¤¤------باهمه بیگانگیها میروم------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤----------در سکوت سرد غمگین زمان------------------------------¤¤¤
¤¤¤--------------بی هدف بی یار و تنها میروم------------------------¤¤¤
_¤¤¤----------------در سراشیبی که نامش زندگیست------------¤¤¤
__¤¤¤------------------می روم شاید که در دشت بزرگ--------¤¤¤
____¤¤¤-------------------باز یابم آنچه را گم کرده ام--------¤¤¤
______¤¤¤------------------موفق باشی-----------------¤¤¤
_________¤¤¤------به وبلاگم سر بزن---------¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤--ضرر نمیکنی--¤¤¤¤¤¤
_____________¤¤¤--------------------------¤¤¤
________________¤¤¤-------بای-----¤¤¤
___________________¤¤----------¤¤
____________________¤¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
با سلام

از وبسایت زیر دیدن فرمایید:

www.erfan-darmani.ir