...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

پی نوشت هم دارد!!

يكشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۰، ۰۷:۵۶ ق.ظ

Gigi D'agostino - La Passion

Ooh baby
آه عزیزم
Come to me baby just come to me
عزیزم پیش من بیا ، فقط پیش من
Don't brake my heart tonight
قلبم رو امشب نشکن
Swinging my soul desire
روح من میل دارد به جنبش در بیاید
Baby just come to me
عزیزم فقط بیا پیش من
Be what you wanna be
تو چقدر می خواهی بمونی؟
Using your fantasy
خیال خودت رو به کار بیانداز
I need your soul to see
من به دیدن روح تو احتیاج دارم
Baby just come to me
عزیزم فقط بیا پیش من
Now we can do it right
ما به راستی می تونیم انجامش بدیم
Holding each other tight
همه ی دارایت را محکم نگه دار
Now we can make it right
ما براستی می تونیم بوجود بیاریمش
I promise you delight
من قول می دم که ازم لذت ببری
Waiting until day light
منتظربمون تا روشنایی روز
I gotta have the key
من کلید رو بدست می آورم
To open your heart to me
تا در قلبت رو به روی خودم باز کنم
Now i can set you free
حالا من تو رو آزاد می گذارم
Be what you wanna be
چقدر می خواهی بمونی؟


Don't wanna live alone
نخواه که تنها زندگی کنم
I gotta be so strong
من نیرو بدست خواهم آورد
Don't wanna be alone
نخواه که تنها بمونم

Baby i love you so
من تو رو خیلی دوست دارم
And never let you go
و هیچ وقت نمی زارم که بری
I'm looking for your face
من به صورتت نگاه می کنم
Waiting for warm embrace
منتظر آغوش گرمت می مونم
I'm living in the space
من زمان کوتاهی زنده هستم
I'm following your trace
من رد پای تو رو تعقیب می کنم
Tell me what's going
به من بگو تصمیم داری چکار کنی؟
On tell me what's going on
به من بگو تصمیم داری چکار کنی؟
I'm gonna make you queen
من تصمیم دارم از تو یه ملکه بسازم
Girl have you ever seen
داشتن یه معشوقه که همیشه ببینمش

I never think you wanna
من هر گز فکر نمی کنم که تو بخواهی...
We won't belong
...که ما مال هم نباشیم
I can see your face too strong
من صورت تو رو بحد زیادی قوی می بینم
I sing you wanna think
تو می خواهی فکر کنی به آواز خوندن من
You'll be wide on mind
تو می خواهی در برابر من وسیع باشی

Don't you ever satisfy my soul in any
تو همیشه از روح من راضی نخواهی بود
By my side, I'm not laughing
کنار من باش ، من نمی خندم
I'm not crying
گریه هم نمی کنم
Don't you go
نرو

Baby i love you so
عزیزم من خیلی دوستت دارم
And never let you go
و هر گز نمی گذارم بروی
I'm looking for your face
من چهره ی تو رو نگاه می کنم
Waiting for warm embrace
منتظر آغوش گرمت می مونم
I'm living in the space
من زمان کوتاهی زنده هستم
I'm following your trace
من رد پایت را تعقیب می کنم
Tell me what's going
به من بگو که چه تصمیمی داری
On tell me what's going on
به من بگو که چه تصمیمی داری
I'm gonna make you queen
من می خواهم از تو یه ملکه بسازم
Girl have you ever seen
یه معشوقه که همیشه نگاهش کنم
-------------------------------------------------------------
پ.ن: میشل فوکو می گفت هنر هر عصر انسان شناسی آن زمان است... در بین هنر ها موسیقی و شعر فرق دارند... اشاره شان به ناخودآگاه جمعی صراحت بیشتری داره.. همراه با ابهام و ایهام و رازآلودگی.. اینکه سکس(جنسیت) از بنیانی ترین پایه های هستی ست( به تعبیر علامه جعفری دروازه ی حیات) و البته خوانش مدرنیسم و پست مدرنیسم از آن همراه با نگاه هایی دیگر، واضح است..
تطّور نوعیّت ِ غربی بر شاکله ی سکس حتی فلسفه وعلم و تکنولوژی و هنرش ، حداقل جای تامل دارد درباره ی نسبت توسعه و غرب و سکس.
این به ما هم سرایت می کند.. نه در جامعه ی غرب زده.. که در جامعه ی ضدّ غرب!!.. یعنی سکس تبدیل می شود به یک پارادایم ِ معنایی از سر ِ گریز و محدودیت و بستگی ...
با همین حرف ها این موسیقی اصالت پیدا می کند اما در ما نه شجریان اصالت دارد .. نه ناظری (پاپ و رپ هم که مشخص است) اگر هم اصالتی بیابد تنها در حوزه های شخصی و تجربه های درونی است نه جامعه.. نقشی که مثلن مدونا و همین آگوستینو و مهم تر از همه مایکل جکسون داشتند.. نه از طریق سازمان های فرهنگ ساز.. که کاملن ناخوداگاه ...
غرب هنوز هم با سکس به موسیقی و شعر و سینما و و آگاهی می رسد.. آگاهی در پارادایم خودشان البته!
در این تراک اگر دوست داشتید حتمن حواستان به مدلسازی کوچکی از سیر تطور غربی همراه با قبض ها و بسط هایش باشد...
جزو موسیقی های با کلام غربی مورد علاقمه...

*
اگر کلیت این چند خط را به این بگیریم که جنسیت نه فقط یک مساله است بلکه می تواند حتی تبدیل به پارادایم شود(یعنی اینقدر در شکل گیری محصولات انسانی نقش ایفا کند) و بعد (طبق برداشت من از تحلیل جالب فوکو در اراده به دانستن) غرب ِ نسبتی با سکس پیدا می کند به همان معنا که گفتم(حداقل یک از پارادایم های مهم)...
.. حالا در غیر از جامعه ی غربی(غربزدگی که البته تکلیفش مشخص است) اما خطر آنجاست که آنتی غرب ها(شاید اینجا منظورم حزب اللهی ها باشد.. شاید!!) (به قول فوکو همراه با نظریه ی سرکوب در پیش از مدرنیته) بله آنتی غرب ها هم به این دام بیفتند شاید حتی همین متن و همنی نگاه هم در این دام افتاده باشد.. به محکی برای تفکیک نرسیده ام هنوز.
البته بحث درباره ی مکانیسم ِ پارادایم شدن جنسیت جای فکر دارد.. در غرب ساده تر ولی درباره ی ما پیچیده تر و همراه با جسارت!

*
من به رهبانیت قائل نیستم... ضمن اینکه اینجا سکس را از نقطه نظر فلسفی استفاده کردم نه فقط روابط ِ هیستیریک ... از اون نظر که فوکو بهش نگاه کرده و یک دوره تاریخ غرب رو از این پارادایم تحلیل کرده.. خودتون دیگه تو مهد ِ فوکو هستین و اصل منابع در دسترستون...اراده معطوف به قدرت
در مورد شعر هم حداقل درباره ی حافظ نمیتونم این رو ازتون قبول کنم که نگاهش جنسی (حتی از منظر عاطفی ) بوده است.
اگر هم دقت کنید نقد پایانی من به همین جریان سرکوب جنسی است و آن هم نه در غرب که در جامعه ی خودمون و آن هم نه در عموم جامعه که در طیف مذهبی که حتی خطر این را دارد که پارادایم مفهومی بسازد یعنی عقده های جنسی مثلن از طریق نظریه ای فلسفی بروز کند!! یا نظریه ای سیاسی و... چیزی که به قول فوکو در غرب اتفاق افتاد...البته الحمدلله جامعه ی ما هنوز به محله ی سرکوبی که غرب پشت سر گذاشته نرسیده است.

۹۰/۰۸/۰۱
مصطفی عمانیان