...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

یک سری نکات پراکنده!

چهارشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۰، ۰۱:۳۱ ب.ظ

- ما داریم توک می زنیم به معارف و لذاست که سرگردانی و روزمرگی داریم.

- مساله این است که (نه همه ی مساله) حقیقت را می یابیم اما می خواهیم آن را دور بزنیم. می خواهیم راه را سخت و پیچیده کنیم. بی معنا!

- تکنولوژی مدرن و بالاتر از آن تمدن مدرن، نظام سلوک را مختل کرده است. از مهم ترین اختلالاتی که به تبع مدرنیته بر بشر عارض شده غفلت از تکلیف است و در جایی دیگر سرگردانی در تشخیص تکلیف.

- بزرگی می گفت، خُرده علم ریشه ی انحرافات فکری و عقیدتی است. آنها که با چند خط خواندن گویا دائر مدار عالم اند، راه گشا نیستند، راه بندانند.

- وقتی شاعرانِ فارغ از تغییر و تحولات روزمره و عزلت نشین، نیستند و شاعرانِ کنش گرا و متعهد به سیاستِ روز، هستند... بهتر که بگوییم شاعران مرده اند و شعر در تاریخ مدفون شده است... و با مرگ شاعران، جامعه را هرج و مرج خواهد گرفت. شعر دستمال کاغذی نیست که مصرف روزانه داشته باشد... شعر بی مصرف است و بزرگی اش در همین معناست که به کار روزمرگی و سود و زیان و عقل معاش نمی آید. وقتی هرکسی چراغی افروخته و سازی به صدا در آورده و منبر و حلقه ای راه انداخته کوی شاعران در خاموشی است...

چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما
زانکه ز گفتگوی ما گرد و غبار می رسد

 

۹۰/۱۲/۲۴
مصطفی عمانیان

نظرات  (۲)

۲۵ اسفند ۹۰ ، ۲۲:۳۴ کمند سرابی
عشق، در وجودی که به خود رسیده باشد، به حیات می‌رسد. حیات عشق، در زنده کردن و زنده نگاهداشتن عشق است، ‌در اهدا کردن آن، بدون هیچ خواسته‌ایست. اصلاً عشقی که در دل باشد، نیازش این است که بیرون ریخته شود و هستییش، در اهدا کردن و ذاتش، بی‌منّت است..
ما که گرفتار جفتش شدیم.......غفلت از تکلیف و سرگردانی در تشخیص تکلیف