...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

جمعیّت

چهارشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۱، ۰۸:۱۶ ق.ظ

... ما همین با هم بودن را می خواهیم ... همین!!


برادر؛ اصلاً همان مصرعی که برایت انتهای کتاب نوشتم و تقریباً به هرکس هدیه ای می دهم می نویسم.

همان:

" تا آنکه در کنار خدا هم نشین شویم..." همین مصرع حرف دل است. بلاخره از کوزه همان برون تراود که در اوست دقیقاً یادم نیست اول بار برای که این مصرع را گفتم فقط یادم است که دوست داشتم در اولین صفحه ی کتابی که هدیه می دادم عمق احساسم را نسبت به یک دوست بیان کنم. همین.... راستی گفتم همین، یادم آمد که بعدش هم نوشتم "همین (نقطه) والعاقبه للمتقین(نقطه)" و چه حال می دهد اینکه همه مان را یک جا بریزند در دامن ارباب و مادر همه ی فرزندانش را یکجا تحت کسا بگیرد... آخر آنجا که ضربه علی فی یوم الخندق افضل من عبادت الثقلین(جن و انس). ماها مگر چقدر با هم فاصله داریم. اصلا ماها هستیم در جایی که مولا باشد؟!

گرچه با تنهایی انسی هست اما حضرت ارباب فرمودند کمال عقل در جمعیت است. من تنهایی را دوست دارم اما با هم بودن را از آن بیشتر. خصوصاً اگر جمع، جمع محبان ارباب باشد.

خوش آمدی برادر . به جمع من خوش آمدی دوباره (نقطه)(نقطه)(نقطه)

۹۱/۰۴/۰۷
مصطفی عمانیان