...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

بی هودگیِ نقدها در دورانِ نقدینگیِ ژست ها!

شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۶:۳۵ ب.ظ

در آستانه انتخابات مجلس - برای جهان نیوز

از پایانِ نوشته شروع می کنم، درست جایی که می خواهم به این نتیجه برسم؛ جریانِ بدنه ی اصولگرایی(امت حزب الله) در قالبِ دولتِ عدالت هشت سال در قدرت آمد و خاصیتِ بر قدرت مسلط بودن - با چوبِ نقد - را از دست داد و از آن بعد دیگر نقدها اصیل نیستند چون کارامدی شان در اجرا به بن بست رسید.
پی رنگِ احمدی نژاد در لیست نهایی اصولگرایان برای مجلسِ دهم حتا با چشم غیر مسلح قابل تشخیص است! چه بستگانِ به جریانِ سوم تیر از جریان سازش زخم خورده باشند یا نباشند. چه قائل به تفکیک احمدی نژاد اول و احمدی نژاد دوم باشند یا نباشند. چه بخواهند و چه نخواهند. احمدی نژاد از این به بعد سر جهازِ جریانِ اصولگرایی است که تاثیراتش از ورود اصولگرایی - البته بعد از تبیین نهایی اصولگرایی و اصلاح طلبی در اواخر دهه ی هفتاد - به قدرتِ تقنین و اجرا غیر قابل اغماض است.
شاید بعضی او را لکه ی ننگ بخوانند، شاید بعضی از حمایت ها و خرج کردن های بی دریغشان در جهت تحکیم قدرت او نادم باشند، یا بعضی دیگر بخواهند ورودشان به قدرت و بولد شدنشان در رسانه ها را به پای خودشان بگذارند، نه احمدی نژاد. اما به نظر می رسد واقعیت به استنتاجِ دیگری خواهد رسید! حالا این که این واقعیت چیست به کنار!

حالا که نئو اصولگرایی - از پایداری تا چندی از اصولگرایانِ کهنه کار و توابین و مطرودینِ دولتِ نهم و دهم تا معتدل های میانیِ افراطی در نقدِ دولتِ وقت - راهش را از اصولگراییِ اصیل - اصیل در مناسباتِ قدرت البته! - جدا کرده، خواهیم دید که فصلِ نقدینگیِ ژستهای پسابرجامی از نقدهای کینه توزانه و دلسوزانه و خردمندانه ی نئواصولگرایی عبور می کند و با همان برنامه ی اقدامِ مشترکِ داخلی - برای حفظِ مناسباتِ قدرت البته! - واقعیات را بر سر جریان نئو اصولگرایی میکوبد که؛ « این مردم حرفِ قُدما را به گوش دارند: آزموده را آزمودن خطاست» گرچه خطای آزمونشان طبقِ سنواتِ گذشته، بعد از تفویضِ قدرت ظهور و بروز می یابد.

احمدی نژاد هم همچون همه ی ما مجموعه ای از عملکردهای خوب و بد بود، اما آنچه چوبِ نقدِ اصولگرایی را بی خاصیت کرده و وادی نقد را از خرمندی به تعصب کشانده، اصلِ ورود به قدرتِ اجرایی بود. قدرتِ نظارتیِ حزب الله به پشتوانه ی رسانه های گویایش به قدرتِ اجراییِ در بدنه آمد، و مفاسد را - که همیشه بوده و هست - در معرض خود دید و تذبذبِ بین دفاع از اصول دولت - که گفتمان انقلاب بود - و خراب کاری ها، هویتِ انقلابی را از او ستاند. انقلابی که می بایست زمینه ی اصطکاک با جمهوریتِ اشرافی و از مبدا رها شده را فراهم می کرد، ماله کش جمهوریتِ دکوراتیوِ اشرافی! و انحرافی! شد و... مردم همیشه در حاشیه های ساختار قدرت زیست می کنند، چه اینکه ورود هر شخصِ حقیقی به این وادی او را به شخصیتی حقوقی تبدیل می کند و گرچه هردوی این شخصیت ها با حقی معرفی می شوند اما یکی پاسخگوی حقی است که بر گردن دارد و دیگری مسئولِ حقی که بر گردنِ دیگران می اندازد.

حالا ما در وضعیتِ مصطلحِ پسابرجامیم همراه با دولتی که نعل و میخ را با هم هدف گرفته تا با تئوری اعتدالش بخواند و مجلسی که می خواهد مسیر را باز کند یا اصطکاک ایجاد کند و مردمِ حاشیه نشینی که یا از طرفِ رسانه های غیردولتی و نفتی، با بی هودگی نقدها مواجه اند و یا از سمتِ رسانه های دولتی و نفتی با نقدینگی ژست ها، مردمِ خسته را هنر آرام می کند، هنر پرداختن به جزئیات است و سیاست ورزانِ بی هنر در گرماگرمِ انتخابات سرگرمِ کلی گویی های مشوّب!... نگذرایم جمهوری دستِ نااهلانِ نامحرم، محرمانِ نااهل و حتی نامحرمانِ اهل بیفتد!

۹۴/۱۲/۰۱
مصطفی عمانیان