...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

نقد کوتاهی از بوف کور

يكشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۰۶ ب.ظ

" از زمانی که همه ی روابط خودم را با دیگران بریده‌ام، می خواهم خودم را بهتر بشناسم." (بوف کور - چاپ دهلی)

برای نوشتن درباره ی بوفِ کورِ هدایت، از همین جمله آغاز می کنم و به همین جمله اکتفا می کنم... والسلام.

کتابِ پیچیده نمایی که هیچ چیز نیست. تعبیر سید احمد فرید برای صادق هدایت بسیار گویاست. «سقوطِ هدایت در چاله ی هرزِ ادبیاتِ فرانسه». من حتی می توانم اضافه ی تنبیهیِ فرانسه را بردارم و بنویسم «سقوطِ هدایت در چاله ی هرزِ ادبیات» یا «سقوطِ هدایت در چاله ای هرز »... اگر با هدایت به مثابه ی انسان طرف باشیم سومی، اگر هدایتِ نویسنده را بگوییم دومی و اگر هدایتِ غیرِ اورژینال و مقلّد را مراد کنیم، تعبیر اول حدّی از مفهوم را با خود خواهد داشت.

در جهانی که شناخت مبتنی بر رابطه هاست و بی ربطی یعنی بی معنایی ( عرفان و حکمت ما سرریزی از این اشارت هاست، از تصوف و آیین فتوت تا حکمتِ شعری و شریعت)، فردیّتِ کاذب و اوهامِ حاصل از تنهایی و خودگویی و خودبینی، منتهی به شناخت هیچ چیز نمی شود، چه رسد به خود.

بوفِ کور هیچ است. و چالشِ اصلیِ کسی که می خواهد نقدی از بوفِ کور بنویسد «از چه چیز» نوشتن است.

آدمِ تنهای خوابگردی که می خواهد ریشه ی اوهامش را برای ما بازگو کند. زنِ فاحشه ای دارد - یا خودش گمان می کند فاحشه است. مهم نیست. دایه ای دارد که با پستانی چروکیده و سیاه شیرش داده. باز مهم نیست. معلوم نیست بچه ی پدرش است یا عموی دوقلوی پدرش. چه اهمیتی دارد. روی طاقچه ی اتاقش مشروبِ کهنه ی موروثی اش را به رخ می کشد. بکشد. منقل و وافور و نشئگی و... این آدمِ بیمارِ جنسی... 

لابد توقعِ این است که ما با سمبولیسم به تحلیلِ نمادهایش بنشینیم یا به سبکِ حبیبِ احمدزاده آستین بالا بزنیم برای رمزگشایی از اثرش. مسئله ی حبّ و بغض زداییِ حبیبِ احمدزاده که چالش اصلی اش برای بررسی هدایت بوده، سطحی ترین انگیزه ای است که میاندارهای مابینِ چپ و راستِ فرهنگی برای خود قائل اند. این فرضِ پوسیده‌ی شبه واقع گرایی را تنها به مددِ همین دوستان می‌شود رفو زد. حال ما با چه بیانی بگوییم که میانداریِ چپ و راست همانقدر حزبی‌ست که چپ و راست.  

کتابِ حبیبِ احمدزاده با عنوانِ « گفتگو با سایه یا بوفِ کور چگونه ساخته و پرداخته شد» (سوره مهر)

من فروغ، که مایه هایی از همین جنس را - فقط مایه هایی از همین جنس را - دارد می توانم بفهمم و حتی از او لذت ببرم، اما هدایت را نه. چون فروغ شاعر است و هدایت نویسنده. 

 

۹۶/۰۵/۰۸
مصطفی عمانیان