...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

۲ مطلب در آذر ۱۳۸۷ ثبت شده است

مقدمه : این نوشته هیچ ارتباطی به قطع نامه 598 ندارد و از آن فقط به عنوان ذکر مثال استفاده شده است .

 

می دانم ، تیتر خوبی را برای نوشته ام انتخاب نکرده ام ، اما مجبور بودم - یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرین‏ -  کافران آنها هستند که خدا را قبول ندارند و لی ما خدا را قبول داریم  (598)  دلیلش هم همین قطعنامه ی 598 که کافران خدا نخواه برای ما نوشتند و بر ما تحمیل کردند . چون ما خدا را قبول داشتیم ولی آنها خدا را قبول نداشتند.

 

               کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ

 

یک عده می گویند اخلاق نسبی و لی عده ای دیگر می گویند اخلاق مطلق است و لی عده ای دیگر می گویند اخلاق مطلق و نسبی است .

حق با دسته ی سوم است  - از نظر من -  ولی مردم به عشق خویش رفتار می کنند .

چه کار کنیم ، حقیقت معلوم است ولی معلوممان نیست  . مگر این همه که گفتیم و نوشتیم کجاست ؟

                                   

                                              کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَه‏

 

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی . و در آخر چند سوال؟

-       چرا نمی رویم سر اصل مطلب ؟

-       اساسا اصلی وجود دارد ؟

-       اگر هست ، آن اصل خدا نیست ؟

-       آیا اصل مطلب همان اصول است ؟

-       آیا اصول همان اصول دین است ؟

-       نظرتان درباره ی خدا چیست ؟

-       نقش خدا در رفتارهای روزانه ما چیست ؟

-       نقش خدا در قطعنامه 598 چه بود ؟

-       آیا طرفدار ما بود یا کفار ؟

-       آیا ما حق هستیم یا آنها ؟

-       اساسا آیا حق وجود دارد ؟

 

موخره :

والعاقبه للمتقین ...

حدیث نفس گفتم ، ما ایمان داریم هرچند عمل نداریم ، ولی ایمان بی عمل را به زنبور بی عسل ماند . حداقل مومن بودن ما ( البته بدون عمل ) یک نتیجه مهم را دربر دارد و آن اینست که ما اینقدر ذهنمان مشوش نیست. ولی مگر این حرف ها  که زدیم اشتباه بود ؟ دغدغه ای در خود نداشت ؟  

فعلا به شدت اعتقاد دارم  که هرکس می خواهد بیاندیشد لاجرم از نیهیلیست می گذرد ، عده ای در مقام نیهیلیست می مانند(آنها که ایمان ندارند) و عده ای نیهیلست را می گذرانند (آنها که ایمان دارند).

               مرز در عقل و جنو باریک است                   کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

 و گفتم که ( از قرآن هم گفتم) : عاقبت برای آنهاست که ایمان دارند و به ایمان خویش عمل هم می کنند .

آیا می توان تصور کرد که ایمان وجود داشته باشد ولی حقیقتی که ما بدان مومن می شویم وجود نداشته باشد ؟

پس شرط ایمان ، وجود حقایقی است که ما بدانها مومن شویم و عمل بیاوریم ، هرچند هرکه به اندازه ی ظرف وجودی خویش از این حقیقت بهره می برد . قطعنامه ی 598 هم یکی از آن حقایق است .

۳ نظر ۲۹ آذر ۸۷ ، ۱۴:۲۲
مصطفی عمانیان