...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

۱ مطلب در دی ۱۳۹۱ ثبت شده است

آنچه که در دریچه ی دید من است... خصوصا بعد از فتنه ی 88؛ یک شکاف عمیق و صف بندی بین عموم جامعه شکل گرفته است... گرچه شاید بعضی ها به مدد خودروی شخصی و طرح ترافیک و زندگی در محیطی کاملا بشته بخواهند این مساله را کتمان کنند ولیکن حداقل برای من و خیلی از دوستان این امر مبرهن است.

آیا باید اینقدر ساده اندیش باشیم که در این صف بندی یک گروه را اهل بصیرت و اصحاب امام حسین ع بنامیم و در مقابل ما بقی را اهل فتنه و بی بصیرت و لاشخور نامگذاری کنیم؟

حقیقت زیرِ سنگِ آز و ناز است از شما... از ما

خدا بیزار و آیین بی نیاز است از شما... از ما

*

شکاف ها چطور می توان پُر کرد؟ و صف بندی ها را چگونه می شود از نزاع دور داشت؟ این ها شاید سوالات اساسی جامعه شناسی سال های بعد باشد. رسیدن به تفاهم گرچه در این دیار دور از ذهن است اما تقریب حکومت و مردم در گروِ استفاده از تجربه های تاریخی است. گرچه بی انصافی است اگر حکومتِ اکنون را در قیاس با عمومِ حاکمیت های مستبد گذشته با سنگِ خودرایی و استبداد بزنیم. چه اینکه دیگر دوره ی حکومت های بسیط گذشته است. مساله ی حاکمیت انقدر پیچیده و مرکب شده است و ساختار قدرت آنچنان گراف در هم و بر همی است که حکومت را یک واحدِ لایتجزی گرفتن، به دور از عقلانیت است. 

اگر می بینیم که حکومت های دیگر بنای امتداد خود را بر طرفداری از ایده ی تکثر و اباحه گری گذاشته اند، همین ایده گرچه با هدایت و حمایت های لابی های قدرت و ثروت پوشیده می شود، ولی روزی گریبان گیر ارباب قدرت خواهد شد. پس تئوری رفرم و اصلاحات باید به دنبال ایده های دیگری برای پی گیری اهداف خود باشد. خاصه اینکه تنزل مفهوم آزادی به فحش های ژونالیستی و بود و نبود لچک و کرد و نکرد دختر و پسر ما، بی دوام است. آدمی که از دریچه ی آگاهی به سمت این تجربه ها بیاید را با جقجقه نمی شود سرگرم کرد. روزگاری بعد می فهمد که باید به بطن آزادی برود و بیش از این که خواسته است بخواهد. آنجاست که رفرمیست ها به بن بست می خورند، آنچنان که در 88 خوردند و جمعیت معترضین روز به روز کم تر شد - حتا با صرف نظر از برخوردهای نظامی کاهش جمعیت چشم گیر بود.

به همان اندازه که ایده ی سطحیِ آزادی جواب نمی دهد، بحث عدالت و فرهنگ هم در محاق است. نیازمندی به یک فلسفه ی سیاسی جدید برای تبیین کردن خواسته های جدید مردم مهم است. مردم در کوتاه مدت یک چیز می خواهند، در میان مدت یک چیز و در بلند مدت چیزی دیگر. با توجه دادن مردم به خواست های بلند مدت نمی توان رضایت کوتاه مدت آنان را جلب کرد. خاصه اینکه اطمینان از رسیدن به خواست های بلند مدت هم در کار نباشد.

مردم را باید بنا به سنت ها و قاعده های اجتماعی و تاریخی برنامه ریزی کرد که یکی از قویم ترین آنها اتکای مردم به خویش است... لیقوم الناس بالقسط... باید خود برای خواست عمومی و بلند مدتشان قیام کنند... انچه از بالا به پایین دیکته و سرریز میشود بی دوام است... فرهنگ سازی... گفتمان سازی... و همه ی این سازی ها که ناظر به دخالت های دولتی و حاکمیتی بر فرهنگ عرفی و بینش ها و گرایش های مردم است، این شکاف ها را عمیق تر خواهد کرد. گفته ی الناس علی دین ملوکهم نیز اشاره به دخالت های ساختاری و دولتی کردن دین و فرهنگ ندارد. مردم بی واسطه و بدون برنامه ریزی از ملوک و حاکمان خویش تاثیر می گیرند. 

امروز ما با بن بست های برنامه ریزی اجتماعی مواجهیم، دو گفتمان اصلی مدعی قدرت و سیاست، بی جواب اند. شکاف ها بر اثر مسئولان این وری و آن وری رو به گسترش اند. مسئولان این وری و آن وری گرچه فالوده خوری هایشان مماس هم است اما گریبانگیری هایشان از طریق رسانه ی وابسته پیش چشم مردم است. در این میان از معدود راه هایی که مانده بازگشت به ساختارِ اجتماعیِ انقلاب اسلامی برای حفظ و نزدیکی جامعه ایرانی به یکدیگر است. این شکاف ها را با گفتمان های مرسوم نمی شود پر کرد. چاله های هرزِ سیاست معاصر ایران با رجعت به انقلاب اسلامی شکل می گیرد. با عبور از سوم تیر و دوم خرداد و دیدار در شب های سرد بهمن پنجاه و هفت.

۰۳ دی ۹۱ ، ۱۷:۳۴
مصطفی عمانیان