...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

علم؟؟!...

من علمی که با عرفان گره نخورده باشد را نمی فهمم. علمی که ابزارِ دست سرمایه داری کثیف و سیاست و قدرتِ شیطانی باشد. تکنولوژی ای که تمام روابط هستی را بریده تا بین آدم های تنها شده توسط خودش ارتباط برقرار کند. مَکرِ مدرنیته در این است که عالم را خمار خود می کند تا نشئگیِ اصلِ سرِ وقت، اشاره ای باشد بر هیمنه اش. دقیقا مثلِ ساقیانِ نشئه جات. تا همه را در برابرش به تحیّر و عجز برساند. بی اینکه پاسخی به نیازهای بشر داده باشد خود سازمانی از نیازها را طراحی می کند تا با وهمِ توده ها به ارضای آنها، چرخه اش به کام سرمایه داری و قدرت بچرخد. این البته حُکمِ مطلق العنانی نیست مبنی بر بسیط بودنِ غرب و مدرنیته و الخ. نخیر. اتفاقا تمام این پیچیدگی ها در ترکّب و امتزاجِ محسوس و موهوم و معقول شکل گرفته. پس همه اش را با یک چوب نمی زنیم. اما جهتِ عرفی و عمومی اش چه؟!... شاید بگوییم مگر نشانه و جهتی باقی مانده تا از حرف زد. این همه حرکت و سرعت به کدام جهت است؟... به اراده ی هرکه هر چیز طلب کند. تحیّر غرب زدگی را با آنچه در عرفان و ادبیات ماست نباید خلط کرد. که فاصله از پیش از مبدا و شروع و سلوک است تا رفتن و منزل گرفتن و سیر و شهود. اینجاست که بی هدفی و بی جهتی رنگی از قُرب می گیرد و ازدیادِ تحیّر خواست و طلب نبی اعظم(ص) می شود. « ربّ زدنی فیک تحیّراً... پروردگارا تحیّر مرا درباره خودت زیاد کن.»...  گفتی هدف کجاست؟... کمان‌دار را بپرس / من تیرم و روان، چه خبر از نشانه‌ام... این دیالکتیکِ بینِ عارفِ از غرب گذشته است و عامیِ غرب ندیده ی غرب زده. غرب هر چه قدر در کلیّت پوچ و بی هدف و بی جهت - اما پر شتاب و پر سرعت - است، در جزئیت مدعی برنامه‌ریزی و هدف‌مندی و عاقبت‌اندیشی است. و از همین جاست که عموما گزنده شدیم و خواهیم شد. چون این اجزا را کل می بینیم.

اگر عجزِ سحره‌ی فرعون در برابر عصای موسی، نشانه‌ای باشد بر اینکه این علوم همه سحرند و ما مردمان، جن زدگانِ شعبده‌ی ساینس و متودولوژی و تکنولوژی. و علمای علوم مدرن سحره‌ی قوم. پس مجبوریم به اینکه مدرنیته را از یکپارچگی مبرّا کنیم. و اگر با ظهور حقیقت اول کسانی که به خاک سجده خواهند افتاد همین علما باشند جای تعجب نیست. آنها خوب فرق سحر و معجزه را می‌فهمند و همچنین تمایزِ وهم و واقعیت را.

حرمتِ علمای علوم مدرن از جهت استعدادِ شهودی‌شان در تمایز سحر و معجزه، دلیل بر این نیست که علوم و تکنولوژی جدید که عالم را به تحیّر فاوستی و تکثّری سرسام‌آور رسانده‌اند، فرجی باشد بعد از شدّتِ سنت و بربریّت و بیماری و ظلمت و دیگر انگ‌هایی که به ماقبل از مدرنیته زده‌اند و می زنند. ایده‌ی نگارنده ی این سطور نیز درباب شرایط و ضوابط زیستن در این عصر - اگرچه نه با یقین و شهود - نا گفته پیداست. آنکه می خواهد بدل را از اصل تشخیص دهد باید هر دو را دیده و چشیده و فهمیده باشد. به قدر وسع خود. و به همان اندازه نیز حقیقت را خواهد فهمید. ما تمدن بدلی و تقلبی غرب را دیده ایم و حتی زیسته ایم. که مسبوق به سابقه بوده است. همه در عرف عام به کردن و خوردن و خوابیدن ختم می شود. گرچه جهان سوم له له اش را بزند که چرا با آسایش نمی تواند بکند و بخورد و بخوابد. و چرا اول باید جهان اولی ها بکنند و بخورند و بخوابند تا ته مانده اش بماند برای آنها. این ها را نه می شود به راحتی فهمید و نه فهماند.

این حرف ها البته نمی تواند بهانه ای باشد برای ضد علم بودن و توسعه ی علمی و شناخت و بهره برداری بیشتر از خلقی که برای انسان مفعولیّت دارد. بسیار توفیر است بینِ علمی که در عین تکثّر و رشد و گسترش و شاخه شاخه شدن از یک منبع دریافت می کند و علمی که از هر جا بر می دارد و به هر جا پیوند می زند و با محاسبات وهمانی این و آن را به هم می بافد و با روش ناسی و متدلوژی بافتنی هایش را تبدیل به اصول علمی کند. اگر بپرسیم پس چرا جواب می گیرد مثال ها بسیار است از علوم قدیم با همان روش ها و دریافت های غلط - البته از نظر مدرنیست ها غلط - که به نتیجه می رسیدند. مگر علمای عهد قدیم خسوف و کسوف و حوادث ارضی و سمایی و بیماری ها و سیل بند و بسیار موارد دیگر را در همان دستگاه های مغلوط خود به بهترین وجه نمی سنجیدند و به نتیجه نمی رسیدند؟

اما ببین تفاوت از کجاست تا کجا؟... گرچه علوم قدیم را هم نمی توان به صورت تام به حقیقت مقیّد کرد اما هرزه گی آگاهی تا این اندازه در دنیای قدیم بارز نبود. ما نه با علوم قدیم و نه با علوم جدید عقدِ درک و فهمِ تامّی نبسته ایم. ما در جستجوی حقیقت ایم که بلندتر از آن است که در فرمول و ابزار و متد در آید. حقیقی که اگر مماس با عالم شود، مردم را گونه ای دیگر خواهد ساخت و البته آنکه فهمی از عالم جدید - و حتی قدیم - و اسطوره و فلسفه و شعر و تکنولوژی و علم و هنرشان ندارد هیچ گاه به اضطرارِ حقیقت نخواهد رسید. عالمِ چند روزه ی او مرتعِ چریدن است و خوش باشی و چو فردا رسد فکرِ فردا کردن.

۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۳۰
مصطفی عمانیان