...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

۲ مطلب در دی ۱۳۹۲ ثبت شده است

من بنویسم که تو بخوانی.. تو بنویسی که من بخوانم.. او بنویسد که ما بخوانیم. مثلن دنبال ِ معنا و معنویّت هستیم و خودمان را به کوچه ی فلان چپ می زنیم که؛ نه آقا.. خریّتی در کار نیست. ما همه مان آدمیم.. ببین... اول اینکه عرعر نمی کنیم.. نطق می کنیم
دوم اینکه دو پا داریم، نه چهار پا... سوم اینکه ... 
با هبوطِ زورکی ِ کلمات، بی هویّتی مان را به رُخ بکشیم و همینطور در مارپیچ ِ پوچ ِ روشنفکر نمایی سِیر کنیم. فارغ از معنا. بدون ِ ذرّه ای همپوشانیِ احساسات و عقاید. به زور همدیگر را مربوط به هم بدانیم و در رابطه با اشیاء، غافل از این حقیقت که همه تنهاییم و جمعیّت توهّمی است که حجاب ِ فردیّت هایمان شده...

۲۰ دی ۹۲ ، ۲۰:۴۶
مصطفی عمانیان