...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

آنِ این روزها...

جمعه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۴۱ ب.ظ

برای هفته نامه ی پنجره

آن روزها دروازه ای شهادت داشتیم برای شهادت، و حالا معبری تنگ. هنوز هم برای شهید شدن فرصت هست، باید دل را صاف کرد.


سال های بعد از دفاع مقدس همواره برای اهل مجاهدت و آنان که دل در گرو جهاد در راه خدا داشتند سخت بوده است. آنان که عزم رفتن داشتند، اما تقدیر بر ماندنشان قلم خورده بود تا راویان فتح الفتوح کربلای پنج و والفجر هشت و بدر و خیبر باشند. بعد از جنگ، گو اینکه باب شهودِ آسمان ها مسدود شد، سفره ی مائده های بهشتی جمع شد. انقباض همه ی عوالم در کانال دوئیجی و رمل های فکه و اروند و قلاویزان و شلمچه و کانال ماهی، بسطی غریب یافت. بار دیگر هستی هبوط کرد و روزمرگی ها سیطره ی خویش را بر جهان و اهلش گستراندند.
از معنا چیزی جز خیالِ متصّل به اوهامات و الهامات شیاطین جنّ و انس نماند. هشت سال جهاد با نفس امّاره، قومی را آنچنان در صف آرایی با استکبارِ جهانی و ابلیس مستحکم کرد که شرق و غرب عالم را چو بید بر پای خویش لرزاند. و بعد از آن هر چه ماند و هر چه خواهد ماند در نسبت با هشت سال دفاع مقدس است و مابقی هر چه هست تزیینات اغواگرانه ی شیاطین. از مدیریتی که باید جهادی باشد، تا اقتصاد مقاومتی و سیاستِ انقلابی و... هر چه هست اگر می خواهد بماند باید با دفاع مقدس هویت خود را بازیابد و با شهادت پیوند بخورد.
زمان می گذرد و همه چیز را در پرده ی فراموشخانه ی خویش پنهان می کند و تنها «اهل تذکر» اند که با خرق حجاب زمان، پا در عالمِ بی وقتی می گذراند و با اتصّال به عاشورای سال 61 هجری، راه را می یابند. آنها که ماندن را در رفتن می بینند، هماره رهسپار قبیله ی نور اند که « پرتوی از نور الهی» هشت سال در جبهه های جنوب و غرب ایران حلول کرد. در جسم های نحیفی که نفس خویش را به بند کشیده بودند و چشم بر دنیا و مافیها بستند. آنان که مرگ آگاهی شان، تاریخ را برای مشاهده به تقلا کشاند. همه ی آمال و آرزوهای بلند خویش را در شهادت یافتند و آنچنان در اتحاد ارواح خویش با روح ولی الله(ع) جهد نمودند که زمین را نیز تا همیشه ی زمان به شرافت خویش آراستند. و اگر گفته اند که «شرف المکان بلمکین» ( شرافت مکان ها به انسان هایی هست که در آنها زیسته اند) امتداد همین معناست. سرّ «زیارت قبورِ شهدا» در دریافت شرافتی است که شهدا با جسم هایشان در مزار خویش بر جای گذاشته اند و بعید نیست اگر در هنگامه ی زیارت قبورِ شهدا گوشی این ندا را به جانِ خویش بشنود که:«فخلع نعلیک انک بالوادی المقدس طوی».
*
ذکرِ شهادت پرده ی عِقال می درد وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی را به ذائقه ی سالک می چشاند و افقِ وجود را در نیستی باز می یابد. این نیستانِ هستی را باید با آتشِ حضور به خاکستر کشید تا ذهن از عادتِ بیهودگیِ پرسش و سوال و قیاسِ دیروز و امروز و فردا و موفقیت و پیشرفت و پسرفت و حرکت باز ایستد، که آنجا موقفِ اضطرار است.(... و اوقفنی علی مراکز اضطراری – دعای عرفه) . دنیا قرارِ آن دارد که ما را با بندِ خویش راهی عالمی دیگر کند که حساب و کتاب و رنج و تلخی و سختی و رعب و حزن را به طریقِ اولی بیابیم. دنیا خوشی هایش را به رنج و حزن آغشته است و و رنج هایش را به یاس و امیدِ واهیِ آینده ای که نخواهد آمد. قرارِ دنیا را تنها بی قراران یافتند وَ لَقَدْ خالَطَهُمْ اَمْرٌ عَظِیم.
اما بی قرارانِ مرگ آگاه کجا و طالبان شهادت؟ آنها به انتظار نشسته اند و اینها با اقتدار ایستاده اند که إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ.
*
ذکرِ شهادت در این شهرِ غریب آنچنان ساده نیست، چرا که مبادیِ ارتزاقِ حسّ و روح و عقل مسدود است. به کجا باید نگریست که اثری از مصنوعاتِ انسانِ مصنوعی نیافت؟! تا چشم کار می کند جلوه های پوشالیِ حیات، ویرانگری کرده است و آبادی دل های خراب در آنجاست که اجساد شهدا آرام گرفته اند. زیارت شهدا اگر خود نیز دچارِ همین آراستگیِ تصنعی نشود – که شوربختانه در حالِ شدن است – نقطه ی پیوند با ارواحِ شهداست که مرگ را تذکر می دهند. نه نشستن و انتظار کشیدن بل ایستادن و دویدن تا وادیِ عبور. مرگ از هر چه هست معنا زدایی می کند و به هرچه در سیطره ی شهود و ادراکِ ما نیست معنا می دهد. با مرگ همه چیز در جای گاهِ حقیقیِ خویش استقرار می یابد و یادِ مرگ ما را متذکرِ همین معنا می کند که ما و داشته ها و نداشته هایمان در کدامِ منزلِ هستی بار انداخته ایم و آیا هستیم؟!
*
اگر یاد مرگ گیرنده و دهنده ی معنا در منزلِ وقوف است، ذکرِ شهادت در سلوک و حرکت به ما متذکر می شود استباق مان به سوی کجاست؟ و آیا در وصول و لقا از هم پیشی میگیریم یا نه؟ شهادت نیز به حکمِ عبور از خطِ عالمِ محسوس و پیوند با عالمِ معقول با مرگ هم زیستی دارد اما مرگ، نشستن است و انتظار کشیدن و شهادت رفتن است و استباق و پیشی گرفتن از یکدیگر. استباق إلى الخیر ومسارعة إلى الجنة.
والسابقون و السابقون... اولئک المقربون...

۹۵/۰۵/۱۵
مصطفی عمانیان