...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

...

[بر سرِ کوی وصالش سرِ کاریم هنوز...][...اُرشُدنا الی الطّریق و اَوقفنی علی مراکزِ اضطراری]

بایگانی

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

دوشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۴۶ ب.ظ

« این همه کامنت اما دریغ از یک سوال… »


این کامنتی بوده است که گویا محسن چاوشی وقتی پای یکی از صفحات مجازی اش نشسته تا به حس و حال هوادارانش پاسخ بگوید، نا امیدانه نوشته... نا امید از اینکه چرا مخاطبِ او سوالی عمیق و مرتبط با موسیقیِ فرهیخته ی او ندارد. فی المثل چرا به جای این همه اظهار علاقه های عموماً جنسیتی - کسی از نوعِ تنظیمِ عرفانیِ آثارش نپرسیده یا کشفیاتش با مولانا و ریتم و سماع و رقصِ آسمانیان و فارابی و موسیقی و الخ.
محسن چاوشی گرچه به مانندِ خیلی از دهه ی هشتادی ها با موسیقیِ زردِ پساشادمهری شروع کرد و مضاف بر جوانانِ تازه واردِ فضاهای تازه – دهه ی هشتاد؛ آمدن اپراتور دوم تلفن همراه، بسطِ شبکه ی فیبر نوری و گسترش دسترسیِ اینترنت و... - جماعتی از نشئه بازها را نیز با خود به همراه داشت، اما با مولانا به موسیقیِ با اصالت تری رسید... این کامنت می گوید او توقع بیشتری از مخاطب داشته است. غافل از اینکه مخاطب اگر به سطحی که او می خواست رسیده بود – اصلا سطح او و امثالِ او کجاست؟! - و در آن همه کامنت سوالی یافت می شد، اساساً دیگر نه تنها محسن چاوشی، بلکه این فرهنگ وجود نداشت... فرهنگِ سلبریتیسم.
مخاطبِ عمیق اهلِ پرسه زدن دور و بر این و آن نیست. مخاطبِ عمیق با اثر، جوِّ صاحب اثر نمی گیرد و هنر را به ورطه ی لودگی و غرض ورزی نمی کشاند – چون غرض آمد هنر پوشیده شد - بگذریم از اینکه این ویژگیِ هنر مدرن است که اثر را مدخلی برای غش و ضعف رفتنِ مخاطب در دامان هنرمند کرده است. محسن چاوشی واقف نیست که ظهورِ مخاطبی در حدّ توقعِ او یعنی معدوم شدنِ او و جریانِ هنری ای که او در آن زیسته و بزرگ شده.
حتی در فضاهای دینی و مذهبی نیز این فرهنگ هست ... بسیار زیاد ... آن هم به انضمامِ تقدس ... خاری و زبونی ما آدم های مصرف کننده هم همه جا هست. چه کنار یک خواننده ای که حسی به ما داده. چه با مداح مشهوری که روضه ای خوانده و حالی داده...
اتفاقا اگر این فرهنگ عرفی قابل قبول باشد – که نیست - در زمینه های مذهبی به هیچ وجه توجیهی ندارد... مداحی هست... خدا حفظش کند... خوب می خواند؟... خدا برکت بدهد... اخلاص دارد؟... خدا بیشترش کند.... به من و تو چه دخلی دارد که مثلِ کشِ تمبان بچسبیم به او و هم آزادی او را خدشه دار کنیم و هم آزادگی خود را. و لا تَکُن عَبدَ غَیرِکَ و قد جَعَلَکَ اللهُ حُرَّاً
محسن چاوشی اتفاقا از خواننده های پاپ مورد علاقه ی من هم هست. پس این حرف ها را به طعن و کنایه و تحقیر نشنوید. ولیکن او از نکته ای تغافل دارد که می تواند سیرِ هنری اش را با وهمی گره بزند که پیش درآمد ادعا و منم منم است.  

فرهنگی که با مددِ رسانه و تکنولوژی غالب شده، فرهنگی نیست که از آن توقع عمق داشت. این فرهنگ روی سطح و سطحیت ها ماسیده است. چون مبتنی بر جزء نگریِ دهشتناکی است که هیچ استعدادی برای درکِ تجریدیِ کلیات ندارد. این فرهنگ عرفی و عمومی پوچ و خالی شده است. و توقع کردن یک سلبریتی که در متن این فرهنگ رشد و نمو داشته، از مخاطبه ای عقلانی و عرفانی، بین او و مخاطبانش خواسته ای بیهوده است.
هر که چیزی از معنا می یابد لا محاله در گوشه ای از عالم غریب می افتد و این غربت، ذاتیِ سیر از کثرت به وحدت است. این غریبِ مهجورِ دورافتاده از عرفیاتِ روزمره، گرچه به حکمِ فطرت، مانند هر انسانی می تواند مخاطبِ هنر باشد، اما نه آن مخاطبی که در فرهنگِ سلبریتیسم بگنجد و حدود و قواعد آن را بپزیرد. او بر هرچیز که حجابِ حقیقت و سدّ حقیقت جویی اش باشد، می شورد. هنر اگر در هر دو جنبه ی هنرمند و مخاطب با غرض همراه شد، خود حجابِ معنایی می شود که داعیه ی ارائه کردنش را دارد. بگذریم از هنرِ امروز که پای واسطه ها و دلال ها با بهانه ی نشر و فروش و اقتصادِ هنر، غرض ورزی را به حدّ تمام و کمال رسانیده است. آنگونه که دیگر نمی شود حرفی از حضورِ هنر و شعورِ هنرمند زد.

چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد

۹۶/۰۵/۰۲
مصطفی عمانیان